روزنامهنگاری - همشهريآنلاين - يونس شكرخواه:
اصطلاح روزنامه نگاري زرد عبارتي است كه در غرب از آن تحت عنوان Yellow Joumallsm ياد ميكنند
روند تولد چنين نشرياتي، با نشريات شهر نيويورك در دهه 1890 آغاز شد. شايد بتوان گفت اصليترين نشريهاي كه بنيان روزنامهنگاري زرد را از نظر جذب مخاطب و نه محتواي آن پايهريزي كرد، نيويورك سان (New York Sun) بود
اين نشريه در سال 1883 متولد شد. نيويورك سان نشريهاي بود با قيمت «يك پني» و در واقع ارزان بودنش سبب فروش زياد آن شد. از سوي ديگر نيويورك سان بنيانگذار دورهاي از نشريات است كه در غرب به آنها نشريات يك پني (penny press) گفته ميشود.
نشريات يك پني هم تقريباً مانند روزنامهنگاري زرد به ميدان وارد شدند. نشريات يك پني تيترهاي بسيار درشتي داشتند و اين تيترهاي درشت به اين دليل استفاده ميشد كه شايد در آن مقطع فكر ميكردند حتي يك پني هم براي خريد نشريات زياد است، بنابراين آنها را روي ديوارهاي شهر نصب ميكردند تا رهگذران بتوانندتيترها را راحت بخوانند و يا حتي اگر دليجاني از خيابان ميگذشت، سرنشينان آن بتوانند از موضوع روز مطلع شوند.
نشريات يك پني در واقع روزنامههايي كاملاً مردمي بودند كه خبر را براي مردم توليد ميكردند. اما در قرن نوزدهم چرخشي در اين پديده به وجود ميآيد و روزنامهنگاري از توليد خبر براي مردم به سمت توليد خبر براي بازار كشانده ميشود.
دوران بعد از نشريه سان:
در سال 1896 ژوزف پوليترز (1847-1991) (Joseph Pulitzer) معروف نشريهاي را منتشر ميكرد به نام New York World كه با هر شيوهاي تلاش ميكرد تا تعداد مخاطبانش را بالا برده و تيتراژش را افزايش دهد و طبعاً در اين ابزارها خشونت و سكس حرف اول را ميزد.
در همين دوران ويليام راندولف هرست (1863-1951) (William Randolph Hearst) هم نشريهاي را منتشر ميكرد به نام نيويورك مورنينگ ژورنال (New York Morning Journal). اين نشريه با نشريه پوليترز به رقابت پرداخت و جنگ اين دو نشريه بر سر تيتراژ آغاز شد.
اما چرا روزنامهنگاري زرد؟
به دليل اين كه ابتدا پوليترز در نشريه خودش يك شخصيت كارتوني خلق كرد كه به آن اصطلاحاً Yellow Kid (بچه زرد) ميگفتند. پس از ظهور اين شخصيت در نشريه پوليترز ، هرست هم بلافاصله به يك كاريكاتوريست سفارش يك شخصيت مشابه را داد و در واقع به اين ترتيب بود كه پديده بچه زرد متولد و مظهر درگيري اين دو روزنامه وسپس نماد روزنامهنگاري جنجالي شد.
سپس رقابت آغاز شد و ضميمههاي رنگي و عكسهاي بزرگ و تيترهاي درشت ابزار اين مبارزه شد و آرامآرام Yellow Kid سمبل يك نوع روزنامهنگاري شد كه به روزنامهنگاري زرد [يك ميزگرد درباره روزنامهنگاري زرد] شهرت يافت.
روزنامهنگاری - همشهری آنلاین- دکتر یونس شکرخواه:
ابتدا چند نکته کلی را طرح مي کنم و بعد می روم سر اصل مطلب: حضور سافت نيوز[نرم خبر](1) در عرصه خبر عمدتا يک اجبار بوده و نه يک انتخاب؛
- ضرورت رقابت با رسانه های ديداری پخش مستقيم نظير سی ان ان، بی بی سی و ...
- ضرورت رقابت با اينترنت که تار وپود رويدادها را در يک چشم به هم زدن ارائه می کند
- دردسرهای در انتظار ماشين چاپ نشستن و از دست دادن زمان در جهت کهنه شدن خبر که راه حل آن تا حدودی تکيه به تحليل است (امکانی که سافت نيوز در اختيار می گذارد و هرم وارونه دشمن آن است)
- زمانه عوض شده، بحث نرم افزار و سخت افزار می تواند به نرم اخبار و سخت اخبار بينجامد
يک پرسش:
سافت نیوز همان سبک تاریخی است؟
به يک دليل ساده، يعنی به خاطر مخالفت شديد عده ای از روزنامه نگاران و نظريه پردازان عرصه نقد خبر با سافت نيوز، مي توان گفت سافت نیوز شکل تازه سبک تاریخی نیست و افزون بر آن، اگر از تصوير گرائی و جزئيات نگری در سافت نیوز بگذريم، ديگر هيچ چيز آن شبيه به سبک تاریخی نخواهد بود.
خبر يا گزارش؟
سافت نيوز ، خبر است يا گزارش؟
اگر سافت، گزارش بود که اسمش را نيوز نمی گذاشتند!
اما در عين حال قبول دارم که ماهيت سافت نيوز هنوز مبهم است نه برای ما، که در دنيا هم هنوز بر سر ماهيت آن توافق روشنی به چشم نمی خورد، البته در دنيای روزنامه نگاری مدرن، انتقادهای ضد سافت نيوز به تکنيک و ساختار سافت نويسی مربوط نمی شود و مخالفان تيفوسی سافت نيوز دقيقا مي دانند کجا را هدف گرفته اند : روزنامه نگاری انتقادی متکی به سافت نویسی.
سافت نيوز + روزنامه نگاری انتقادی = آلياژ خطرناک!
روزنامه نگاری انتقادی(2) در واقع در قياس با جريان غالب روزنامه نگاري جهانی، يک نوع روزنامه نگاری آلترناتيو و راديکال است و اين برای کانون های قدرت و ثروت پديده خوشايندی نيست، چرا که با اتکا به عناصر خبری تحليل (why) و تشريح (how) که جزو تاکيدهای نرم نويسی است، دست به افشاگری می زند و باز از آنجائیکه در سافت نويسی به جای تکيه به يک منبع رسمی، به چندين منبع استناد می شود - که می توانند منابع غير رسمی هم باشند- غلظت مخالفت کانونهای قدرت و ثروت با آن افزايش مي يابد، انها مي گويند سافت نيوز، دمکراسی را تضعيف مي کند.(3)
احتمالا با اين توضيحی که دادم، ريشه مخالفت دولتمردان و روابط عمومی های دولتی در غرب هم با سافت نيوز روشن تر و معنادارتر مي شود.
اجازه بدهيد کمی بيشتر به ماهيت سافت نيوز نزديک شوم . گفتم که ابتدا چند نکته کلی را طرح مي کنم و بعد خيلی زود می روم سر اصل مطلب.
سافت نيوز: نمای متوسط
سافت نيوز، بر خلاف هرم وارونه، اسير زمان نيست و بيشتر به محرکه های اصلی رويداها و به سمت و سوی آنها مي پردازد، دست به تجزيه و تحليل مي زند، سعی می کند راه حل پيشنهادکند، از ضرورت تغيير مي گويد و جور ديگری هم نوشته می شود تا مخاطب خسته نشود و با اشتياق سوژه را دنبال کند.
باز هم پرسش:
نوع نوشتن و به عبارت بهتر، سبک نوشتن يک خبر را خود رويداد تعين می کند يا روزنامه نگار؟
حواستان باشد که اين رويداد و ماهيت آن است که سبک نوشتن را به روزنامه نگار تحميل مي کند و انتخاب سبک در خبرنويسی، مثل همه عواملی که تعيين كننده پوشش بهتر يک رويداد است (تازگی، دربرگيری، تمايل مخاطب، رقابت و ..) اختياری نیست.
بنابر اين، مي توان گفت که بحث تقابل دو شيوه سخت نويسی و نرم نويسی اساسا يک بحث انحرافی و بی پايه است و اين رويداد است که سبک نوشتن را به روزنامه نگار تحميل مي کند.
چطور بايد نوشت؟
دارم به اصل مطلب نزديک می شوم . برويد اگر هست برای خودتان يک فنجان چای یا قهوه بياوريد. - آمديد؟ .......
نوشتن به شيوه سافت نيوز آسان است به شرط اينکه آداب آنرا درست فرا بگيريم.
فرض من در اين نوشته بر آن است که خواننده اين متن از پيش با نوشتن به سبک هرم وارونه آشناست. پس با اين پيش فرض ابتدا باید بگويم:
1. نوشتن به شيوه سافت نيوز مناسب پوشش رويدادهائی نيست که ظرف 72 ساعت معروف روزنامه نگاری نوشتاری رخ می دهند(ديروز، امروز و فردا) زيرا برای پوشش رويدادهائی از اين دست، فرصت مانور نداريم و بايد هر چه سريع تر آنها را نوشت.
به ديگر زبان اگر رويداد تحت پوشش شما مربوط به روز قبل يا امروز و يا مربوط به فردا است، بهترين سبک برای نوشتن آن همان هرم وارونه است (دايناسورها هنوز طرف توجه هستند! دليل : پارک ژوراسيک!)
2. اعتراف مي کنم که حتی رويداد های مربوط به 72 ساعت را هم می شود به شيوه سافت نوشت، اما برای تازه کارها بسيار پر ريسک است.(یعنی دارم تا حدودی اعترافم را پس مي گيرم!)
ساختار دايره ای شکل سافت نيوز:
سافت نيوز برخلاف هرم وارونه که اسمش هم قيافه آن است، ساختاری دايره ای شکل دارد.
به عبارت بهتر اگر بخواهم تصويری کلی از سافت نيوز به دست دهم، به اين صورت خواهد بود:
پيکان سياه در اين تصوير نقطه شروع نوشتن است و پيکان های سفيد مسيری است که نوشتن در آن ادامه می يابد.
توضيح بيشتر: در سافت نيوز بايد خبرتان را جائی ختم کنيد که آنرا شروع کرده ايد. يعنی اهميت پاراگراف آخر در سافت نيوز به همان اندازه پاراگراف اول است و اين حالت بر خلاف هرم وارونه است که هر چه به انتهای آن مي رويد به دادن اطلاعات کم اهميت می پردازيد.
عبارات "شايان ذکر است" و "لازم به يادآوری است که خاطرتان هست" !؟ (يعنی دارم ته می کشم!)
پس تکرار می کنم که در سافت نيوز بايد خبرتان را در جائی به پايان برسانيد که آنرا آغاز کرده ايد.
هنوز گنگ است؟
بيشتر توضيح می دهم ، اصلاً با يک مثال چطوريد؟
فرض کنيد پاراگراف اول من در خبری که می خواهم آنرا سافت بنويسم اين باشد:
" حتی با معيارهای عراقی ها، امروز خونين ترين روز بغداد بود."
خوب حالا با اين شروع بايد بعد از ارائه اطلاعات مربوط به رويداد به فکر پايان بندی خبر بود که گفتم به اندازه شروع آن اهميت دارد.
"آيا روزهای خونين تر در راه است؟"
اين مي تواند يک پايان بندی مناسب باشد، چون به همان بحث پاراگراف اول مربوط است.
امروز بايد در تاريخ بغداد دفن شود و به آينده کشانده نشود. آيا عراقی ها در معيارهايشان تجديد نظر خواهند کرد؟
خوب اين هم يک پايان بندی مناسب ديگر است که مثل پايان بندی قبلی باز هم به همان بحث پاراگراف اول مربوط می شود و اين يعنی ساختار دايره ای و بازگشت به نقطه آغازين خبر در سبک سافت نيوز.
عناصر تشکيل دهنده سافت نيوز:
سافت نيوز از چند عنصر اصلی تشکيل می شود که در زير يک به يک به آنها مي پردازم و سعی می کنم معرفی اين عناصر را با ارائه مثال های عملی همراه کنم.
فقط اضافه کنم که مواد مورد استفاده ام در نوشتن اين خبر به سبک سافت نيوز، علی القاعده فرضی هستند و هر گونه شباهت اشخاص زمانها و مکان ها، کاملا تصادفی است!
1. راوی اول شخص:
حرفه ای های سافت نویس ترجيح می دهند خبرشان را از ابتدا تا انتها به شیوه راوی اول شخص بنويسند که به آن شيوه شاهد عينی(4) هم می گويند.
"من در پايتخت عراق بودم، در قلب خونين ترين روز بغداد. هجده عراقی در آتش انفجار سوختند و نمی دانم چند مجروح را از ميانه راه بيمارستان به گورستان شهر برده اند....."
اين شروعی ديگر برای همان خبر فرضی مورد بحث است که اين بار به شيوه راوی اول شخص کليد خورده است.
نوشتن به شيوه راوی اول شخص کاری بسيار دشوار است و در واقع شايد هم دشوارترين بخش سافت نويسی باشد و به همين خاطر هم هست که فقط و فقط حرفه ای های نامدار به اين شيوه می نويسند و تازه کارها همان روايت سوم شخص را اما با ادبياتی غير کليشه ای دنبال می کنند.
2. چند منبعی بودن:
سافت نيوز برخلاف هرم وارونه که عمدتا فقط به اتکای يک منبع نوشته می شود و آن منبع هم غالبا يک سخنگوی رسمی است، با اتکا به منابع متعدد نوشته می شود که الزاما هم منابع رسمی نيستند و غالبا آميزه ای از منابع رسمی و غير رسمی در آن حرف مي زنند. (حرفه ای ها و آلترناتيوها برای ضربه زدن بهتر به روايت های رسمی از رويدادها عمدتا به منابع غير رسمی تکيه می کنند)
"عبدالقادر سمير 63 ساله که شيشه های رستورانش در اثر انفجار فروريخته درباره اين انفجار که در ساعت
"هدف اين اصلی اين انفجار يک كاروان نظامی بوده است" اين را سخنگوي سفارت آمريكا در بغداد می گويد که به ماشين محکوميت تبديل شده است. او دقايقی پس از انفجار، اين بمب گذاری را محکوم کرد.
از هنگام تشكيل دولت جديد عراق ، اين كشور دستخوش موج حملات انتحاري قرار گرفته و در جريان اين حملات تاكنون دستكم 370 نفر كشته و صدها نفر مجروح شده اند.
"برادران شما از سازمان القاعده ، يك خودروي بمبگذاري شده را در ميدان تحرير در بغداد قرار دادند كه منجر به انهدام چند خودرو اشغالگران و هلاکت شماری از نظاميان انان شد"
اين سطور از بيانيه ای است كه از سوی گروه تروريستی ابومصعب الزرقاوي در يك پايگاه اينترنتي منتشر شده و خبرگزاري فرانسه آنرا از دبی مخابره كرده است. برای دستگيری ابومصعب الزرقاوي 25 ميليون دلار جايزه تعيين شده است.
اما بشار الحسن عضو سازمان پزشکان بدون مرز و پزشک بیمارستانی که چند تن از مجروحان در آن بستری شده اند، می گويد:" تا به حال در چند کانون بحرانی جهان بوده ام، اما این قدر فاجعه پياپي را در هيچ کجا نديده ام ."
حالا بيائيم منابع خبری مورد استفاده را تا اينجا مرور کنيم: عبدالقادر سمير، سخنگوي سفارت آمريكا، سازمان القاعده، خبرگزاري فرانسه و بشارالحسن پزشک.
3. پس زمينه ها:
يکی ديگر از عناصر مورد استفاده در سافت نیوز، پس زمينه يا همان "بک گروندر"(5) است. پس زمينه در سافت نویسی، برخلاف هرم وارونه که فقط در پايان خبر می آید تا بعد هم به خاطر کمبود جا از انتهای خبر حذف شود! (چه نقش با شکوهی!) در سراسر خبر پراکنده است.
پس زمينه ها به کمک سافت نيوز می آيند تا گره های کور را باز کنند، جزئيات بيشتری از زمانها، مکانها و آدمها به خواننده بدهند و گاه خبر را رنگ آميزی کنند تا از کسالت و تکرار بکاهند و رويداد را بهتر توصيف کنند.
- آيا در همين خبر پس زمينه داشتيم؟
بله، داشتيم، زياد هم داشتيم : خونين ترين روز، 63 ساله، ضلع شرقی ميدان تحرير، دقايقی پس از انفجار، 370 كشته و صدها نفر مجروح، 25 ميليون دلار جايزه و عضو سازمان پزشکان بدون مرز.
4. نقل قول مستقيم:
نقل قول مستقيم هم از ديگر عناصر سازنده و مورد اتکای سافت نويسی است. از ديدگاه هواداران سافت نيوز، نقل قول مستقیم به خبر جان می دهد و حضور عامل انسانی را در آن تقويت می کند. نقل قول مستقيم برای سافت نيوز حکم صدای سوژه را در خبر نويسی راديوئي دارد.
- آيا در همين خبر نقل قول مستقيم داشتيم ؟
بله، داشتيم، چند بار هم داشتيم :
- "صدای فريادها، شوک انفجار را بيشتر کرد و من خودم چند مجروح را....."
- "هدف اين اصلی اين انفجار يک كاروان نظامی بوده است"
- "برادران شما از سازمان القاعده ، يك خودروي بمبگذاري شده را در ميدان تحرير..."
- " تا به حال در چند کانون بحرانی جهان بوده ام، اما این قدر فاجعه..... ."
5. زبان غير رسمی:
زبان سافت نيوز، خشک و رسمی نيست . در مرحله اول، اين حضور نقل قول های مستقيم است که از بار رسمی بودن واژه ها و کليشه های رايج در خبر نويسی کم می کند.
خود روزنامه نگار هم در مرحله بعد با پرهيز از تکرار واژه ها و با استفاده از واژه های بديع تر و حتی با استفاده نسبی از چاشنی طنز از شدت رسميت زبان خبر می کاهد.
بايد مواظب باشيد که در کاربرد زبان عير رسمی دچار افراط نشويد اين يکی از پاشنه آشيل های سافت نيوز است
انگار يادم رفت بقيه خبر را ادامه بدهم. کجا بوديم !؟
(نمونه ای از زبان غير رسمی!)
راجر نواک ، تحليلگر امور خاورميانه می گويد : "اگر چه کارشناسان مشغول بررسی اين نکته هستند که انفجار کار عوامل وفادار به دولت سابق صدام حسين بوده يا پيکارجويان اسلام گرايی که احتمالا با شبکه القاعده به رهبری اسامه بن لادن در ارتباط هستند، اما نوع انتخاب اهداف، خلاقيت در طراحی و اجرای عمليات انفجاری که با استفاده از وسائل مختلف صورت می گيرد؛ شماری از صاحب نظران را به انديشه احتمال دست داشتن دخالت خارجی واداشته است."
اگر چه هر حدس و گمانی در اين زمينه مي تواند ، رنگی از واقعيت به خود بگيرد،اما نبايد از نقش شماری از اتباع سعودی و ديگر پيکارجويان اسلامگرا گذشت که به شکل فزاينده ای وارد عراق می شوند ، تا علاوه بر فرار از پيگرد قضايی در کشورهای خود، به صف نيروهای جهادی بپيوندند که عراق را جبهه جديدی برای جهاد عليه آمريکا يافته اند.
باور کنيم که انفجار امروز بايد در تاريخ بغداد دفن شود و به آينده کشانده نشود. آيا عراقی ها در معيارهايشان تجديد نظر خواهند کرد؟
6. تحليل
بله، تابوی تحليل! نه برای سافت نيوز؛ برای هرم وارونه.
تحليل کردن در سافت نيوز رايج است. تحليل يکی از عناصر سافت نويسی است. امادر اينکار افراط نکنيد، کار دستتان می دهد.
- آيا در همين خبر تحليل داشتيم؟
بله داشتيم سه گونه هم داشتيم.
- ماشين محکوميت (تحليل از طریق پس زمينه نويسی)
- "اگر چه کارشناسان مشغول بررسی هستند که...... اما نوع انتخاب اهداف، خلاقيت در طراحی و اجرای عمليات انفجاری... شماری از صاحب نظران را به انديشه احتمال دست داشتن دخالت خارجی واداشته است."(تحليل از زبان يک منبع خبری ديگر)
- "اگر چه هر حدس و گمانی در اين زمينه مي تواند، رنگی از واقعيت به خود بگيرد، اما نبايد از نقش شماری از اتباع سعودی و...."( تحليل از زبان راوی خبر)
راستی شما که انتظار نداريد امروز با خواندن يک مقاله درباره نوشتن سافت نيوز همه چيز را در اين زمينه فرا بگيريد و فردا هم جايزه پوليتزر روزنامه نگاری را بگيريد!؟
من اميدوارم بزودی خواننده کتابهایی باشم که همکارانمان در زمينه سافت نيوز تاليف و ترجمه خواهندکرد.
حالا اجازه بدهيد يک تيتر بزنيم و کل خبر را يکجا داشته باشيم تا ببینيم چه از آب در آمده، هر چه از کار درآمده باشد خوب است!
خونين ترين روز بغداد
پیامی از اينترنت؛ رنگی از واقعيت
من در پايتخت عراق بودم، در قلب خونين ترين روز بغداد. هجده عراقی در آتش انفجار سوختند و نمی دانم چند مجروح را از ميانه راه بيمارستان به گورستان شهر برده اند.
عبدالقادر سمير 63 ساله که شيشه های رستورانش در اثر انفجار فروريخته درباره اين انفجار که در ساعت 11:10 دقيقه صبح شنبه در ضلع شرقی ميدان تحرير بغداد رخ داد، می گويد: "صدای فريادها، شوک انفجار را بيشتر کرد و من خودم چند مجروح را قبل از اينکه امبولانس ها برسند با کمک مردم به بيمارستان فرستاديم."
"هدف اين اصلی اين انفجار يک كاروان نظامی بوده است" اين را سخنگوي سفارت آمريكا در بغداد می گويد که به ماشين محکوميت تبديل شده است. او دقايقی پس از انفجار، اين بمب گذاری را محکوم کرد.
از هنگام تشكيل دولت جديد عراق ، اين كشور دستخوش موج حملات انتحاري قرار گرفته و در جريان اين حملات تاكنون دستكم 370 نفر كشته و صدها نفر مجروح شده اند.
"برادران شما از سازمان القاعده ، يك خودروي بمبگذاري شده را در ميدان تحرير در بغداد قرار دادند كه منجر به انهدام چند خودرو اشغالگران و هلاکت شماری از نظاميان انان شد"
اين سطور از بيانيه ای است كه از سوی گروه تروريستی ابومصعب الزرقاوي در يك پايگاه اينترنتي منتشر شده و خبرگزاري فرانسه آنرا از دبی مخابره كرده است. برای دستگيری ابومصعب الزرقاوي 25 ميليون دلار جايزه تعيين شده است.
اما بشار الحسن عضو سازمان پزشکان بدون مرز و پزشک بیمارستانی که چند تن از مجروحان در آن بستری شده اند، می گويد:" تا به حال در چند کانون بحرانی جهان بوده ام، اما این قدر فاجعه پياپي را در هيچ کجا نديده ام ."
راجر نواک ، تحليلگر امور خاورميانه می گويد : "اگر چه کارشناسان مشغول بررسی اين نکته هستند که انفجار کار عوامل وفادار به دولت سابق صدام حسين بوده يا پيکارجويان اسلام گرايی که احتمالا با شبکه القاعده به رهبری اسامه بن لادن در ارتباط هستند، اما نوع انتخاب اهداف، خلاقيت در طراحی و اجرای عمليات انفجاری که با استفاده از وسائل مختلف صورت می گيرد؛ شماری از صاحب نظران را به انديشه احتمال دست داشتن دخالت خارجی واداشته است."
اگر چه هر حدس و گمانی در اين زمينه مي تواند ، رنگی از واقعيت به خود بگيرد،اما نبايد از نقش شماری از اتباع سعودی و ديگر پيکارجويان اسلامگرا گذشت که به شکل فزاينده ای وارد عراق می شوند، تا علاوه بر فرار از پيگرد قضايی در کشورهای خود، به صف نيروهای جهادی بپيوندند که عراق را جبهه جديدی برای جهاد عليه آمريکا يافته اند.
باور کنيم که انفجار امروز بايد در تاريخ بغداد دفن شود و به آينده کشانده نشود. آيا عراقی ها در معيارهايشان تجديد نظر خواهند کرد؟
حالا کنار فنجان، قوری تان را اضافه کنيد. نوبت شماست که يک خبر فرضی را بنويسيد. حتی اگر حوصله و وقتتان زياد است دنبال من نباشيد که درباره آنچه نوشته ايد نظر بدهم. من از هرم وارونه هزاران نوستالژی دارم!!
پروفسور یحیی کمالی پور رییس ایرانی دپارتمان ارتباطات دانشگاه پوردو (Purdue) بنیانگذار ورییس این انجمن جهانی است.
براساس این گزارش تاکنون دانشگاه های 10 کشور ازجمله هند - استرالیا - مکزیک و هو نگ کو نگ آمادگی خو درا برای برگزاری کنفرانسهای آینده این انجمن اعلا م کرده اند.این گزارش می افزاید کشور عمان میزبان سال آینده این کنفرانس خواهد بود. امیر عباس تقی پور دبیر همایش روابط عمومی الکترونیک با ارسال نامه ای خطاب به پروفسور کمالی پور از آمادگی دبیرخانه دایمی این همایش برای برنامه ریزی و برگزاری این کنفرانس در سال 2009 میلادی در ایران خبرداد.پروفسور کمالی پوردریادداشتی نوشت: فعالیت های شما (دبیرخانه دایمی همایش روابط عمومی الکترونیک) قابل ستایش و تقدیر است. امیدوارم همواره در پیشبرد روابط عمومی در کشورمان، ایران موفق باشید. وی اضافه کرده است :انشاءالله بزودی برنامه ریزی برای برگزاری این کنفرانس در ایران را شروع می کنیم.
گفتنی است پروفسورکمالی پور در آخرین سفرخود به ایران با حضور در دبیرخانه این همایش از نزدیک در جریان فعالیت های آن قرار گرفته و با پذیرش عنوان رییس شورای مشورتی این دبیرخانه موافقت کرده بود.
منبع: روابط عمومی سایبر
دكتر مهدي محسنيانراد
1. گزيده سخنراني دكترمهدي محسنيانراد، در اولين سمينار توجيهي و اطلاعرساني مسؤولان روابطعمومي و مديران كار وزارت كار و اموراجتماعي كه آذرماه 1378 برگزار شد.
روابطعمومي در ايران در حال حاضر وضع خوبي ندارد و علتش مربوط ميشود به سه دوره تحولي كه اين پديده طي كرده است. به گفته يك انديشمند ارتباطات معاصر ايراني، وضعيت موجود رسانهها در هر كشوري قطعاً ريشه در شكلگيري گذشته آن دارد. ما الان مسايلي در حوزه مطبوعات ايران داريم كه هنوز يك دور و تسلسل در آن وجود دارد و ورود ميكروب در اين حوزه را، بايد از زمان قاجار ببينيم. در امور مربوط به روابطعمومي نيز چنين است. در قسمت بالا آورده شده (با همين مضمون). نكته دوم اين كه اين انديشه و تفكر در زمينه روابطعمومي ريشه در فرهنگ و دين كشورمان دارد و نبايد اينطور فكر كنيم كه تفكر حاكم بر روابطعمومي يك تفكر كاملاً غربي است؛ بلكه تفكري است كه زمينههايش در فرهنگ اسلامي ـ ايران ديده ميشود.
سابقه تأسيس اداره روابطعمومي در جهان به اوايل قرن بيستم حدود سالهاي (1902ـ1900) بر ميگردد. زماني كه ايالات متحده آمريكا در يك وضعيت خاص اقتصادي، اجتماعي بهسر ميبرد و انقلاب صنعتي در آمريكا به توليد انبوه رسيده بود و تعداد زيادي صنايع با خط توليد وسيع به وجود آمد. عواملي كه سبب شد روابطعمومي در غرب شكل بگيرد در ايران وجود نداشت. بنابراين روابطعمومي در ايران با 40 سال تأخير و بدون بهوجود آمدن عواملش متولد شد.
در آمريكا صنايع با توليد انبوه داراي مجموعهاي از نيروهاي انساني بودند كه سنديكاهاي قوي كارگري داشتند و ميتوانستند زير چتر سنديكا اعتصاب كنند و در مقابل حكومت بايستند، اما در ايران چنين عواملي اصلاً وجود نداشته است. از جمله عوامل ديگر پيدايش روابطعمومي در آمريكا، وجود شركتهاي صنعتي بزرگ بود كه به صورت سهامي عام اداره ميشدند و كمترين اعتنايي به سهامداران كوچك كه در سراسر آمريكا پراكنده بودند، نميكردند و حتي به اينگونه شركتها نيز آسيب وارد ميآوردند.
از ويژگيهاي ديگر اين دوره پيدايش مطبوعات كاملاً آزاد و مطبوعات نظام ليبرالي بودند كه هنوز به نظام سرمايهداري كنترل شده فعلي، آلوده نشده بود. به عبارتي مطبوعات در اين دوره مستقل و آزاد بودند و از طرف ديگر، اين سيستم صنعتي بزرگ يا تجار بزرگ براي حفظ منافعشان در امور حكومتي دخالت ميكردند و با پرداخت رشوه به نوعي در نظام اداري فساد ايجاد ميكردند. در اين زمان بود كه مطبوعات به منظور پاسداري از حقوق كارگران و كارمنداني كه در بخشهاي مختلف اين صنايع كار ميكردند، حمله شديدي را عليه اين صنايع بزرگ آغاز و به نوعي از سهامداران كوچك حمايت كردند.
اين وضعيت، بحراني را در داخل مديريت اين صنايع ايجاد كرد و چون اين صنايع آمادگي حملات شديد از سوي مطبوعات را نداشتند، دچار تزلزل، ترس و واهمه شدند. در نتيجه اين سؤال مطرح شد كه مديران چه بايد بكنند. در گام اول مديران اين صنايع بزرگ به وكلاي دادگستري مراجعه كردند، اما از دست آنها كاري بر نيامد. در گام دوم به آژانسهاي تبليغاتي كه در آن موقع 70سال از تأسيس آنها ميگذشت داراي تشكل و قدرت بودند مراجعه كردند؛ اما از آژانسهاي تبليغاتي نيز كاري بر نميآمد.
در همين سرگشتگي صاحبان صنايع در آمريكا، يك جوان كشيشزاده و تحصيل كرده رشته روزنامهنگاري نظريه جديدي را مطرح كرد و گفت: «سياست پردهپوشي مؤسسات، عامل اصلي بحران حاضر است و بايد كنار گذاشته شود». اين شخص با اين انديشه به كمك يك شركت زغال سنگ در آمريكا آمد كه مطبوعات با آن درگير شده بودند. ايشان دفتري به نام دفتر مطبوعاتي در اين شركت داير كرد و نامه مفصلي براي مطبوعات فرستاد كه آن نامه در تاريخ روابطعمومي، سند بسيار مهمي بهحساب ميآيد. وي در آن نامه نوشت كه دفتر مطبوعاتي اين شركت يك دفتر سري نيست و ما آمادهايم كه به تمام سؤالات و تحقيقات سردبيران مطبوعات پاسخ دهيم و هر چه ميخواهند در اختيارشان بگذاريم.
وقتي كارگران اين شركت عظيم زغالسنگ كه بسيار مهم بوده، يك اعتصاب سهمگين و سراسري را شروع كردند، ايشان اطلاعرساني دقيق خود را درباره اين اعتصاب آغاز كرد و به سردبيران و خبرنگاران اطلاع داد كه حاضريم شما را به محل اعتصاب ببريم، تا با اعتصابكنندهها مصاحبه كنيد و گزارشهاي خبري دقيقي تهيه و در مطبوعات منتشر كنيد.
بعدها كه ايشان عهدهدار روابطعمومي شركت راهآهن پنسيلوانيا شد، حادثه خونيني در آنجا رخ داد. وقتي مديران، ايشان را خبر كردند، انتظار داشتند كه با دادن سكه و پارتيبازي جلوي انتشار اين خبر را بگيرد، ولي وي توصيه كرد كه بايد خبر اين حادثه به مطبوعات داده شود و درباره علتش بحث شود و نبايد پردهپوشي كرد و بايد خبرنگاران را هم به محل حادثه برد.
من ميخواهم از اين بحث نتيجه بگيرم كه چطور ميشود از اين طريق مشكل را حل كرد. همين روزنامهنگار در يكي از يادداشتهايش ميگويد: كار من تفسير و توضيح خواستها و افكار و نظرات مردم براي مديران مؤسسه است. بدينطريق بود كه «آي وي لي» در سال 1919 ميلادي براي اولينبار اصطلاح روابطعمومي بهكار برد و متعاقب آن روابطعمومي در شركتها و مؤسسات توليدي و كارگري در آمريكا گسترش پيدا كرد. در همين دوره روابطعمومي در بخش خصوصي و سازمانهاي دولتي و در ارتش آمريكا ترقي كرد.
در ايران در سال 1334 شمسي، دو سال پس از كودتاي 28 مرداد، در شركت نفت ايران و انگليس كه يك شركت استثمارگر بود، اولين اداره روابطعمومي تأسيس شد. بنده بررسي كردم كه ببينم روابطعمومي در آن شركت چه كار ميكرده است كه به موضوع جالبي دست يافتم. اولاً اين شركت به غيراز كارگر بسيار ارزان ـ كه مزد بسيار ناچيزي به آنها ميداده و از داخل كشور تأمين ميكرده است ـ بقيه نيازهايش را از خارج وارد ميكرده است. يعني شركت ايران و انگليس هيچ يك از مواد مصرفي خود را از داخل تأمين نميكرده، چون تأمين اين مواد از داخل ايجاد اشتغال ميكرد و توسعه را فراهم مينمود. اسناد، حاكي از آن است كه شركت ايران و انگليس حتي آجر را از عراق و شن و ماسه را از كويت وارد كشور ميكرد. يعني اين شركت به هيچوجه مايل نبود كه در درون منطقه عملياتي ايران توسعهاي اتفاق بيفتد و فقط كارگران سطح پايين را از داخل و در مناطق جنوب فراهم ميكرد كه نه اتحاديه و سنديكا و تشكلي داشتند و نه قانون كار بر آنها حاكم بود.
در يكي از منابع آن موقع، چنين نوشته شده است: «سادهترين امور مربوط به شركت ايران و انگليس از نظر مردم پوشيده بود و ناچار كارمند و غيركارمند درباره اين موضوع نه فقط در جهل و بيخبري، بلكه در جاهليت و ناداني مطلق به سر ميبردند». كارمندان ايراني كه در آن شركت كار ميكردند افراد واخوردهاي بودند كه اصلاً مطرح نبودند و كارمندان اصلي از انگلستان براي كار به ايران ميآمدند. پس تأسيس روابطعمومي در اين شركت معني نداشت. بنابراين روابطعمومي به هيچوجه نميتوانست آن كارهايي كه «آي وي لي» انجام ميداده، انجام بدهد.
گزارشي از سال 1334 ـ يعني همان سالي كه روابطعمومي در ايران تأسيس شد ـ وجود دارد كه در آن اشاراتي به وضعيت لولهرساني شده است. در اين گزارش گفته ميشود كه كارگرها در فاصله جنگ جهاني و حزببازيهاي 28 مرداد مقداري پررو شدند، انضباط را رعايت نميكنند و بازده كارشان بسيار كم است و... همين گزارش به قانون كار نيز اشاره ميكند و ميگويد بايد در قانون كار ايران مانند اغلب كشورهاي صنعتي اخراج دستهجمعي امري باشد كه تشخيص لزوم آن با كارفرما باشد.
در يك جامعه ديكتاتوري و جامعه دستوري از بالا به پايين، صنعت، كارگر و كارمندش زيرسلطه است و شرايط طوري شد كه دو سال پس از كودتاي 28 مرداد، فقط يك روزنامه دولتي منتشر شد. در همان سال 1334 56درصد مطبوعات كشور كاملاً دولتي بود و اصلاً هيأت تحريريه، همه كارمند دولت بودند و آن 44درصد بقيه نيز نشريات مطيع حكومت و يا خنثي بودند. قطعاً وقتي كه شما چنين روابطعمومياي داشته باشيد و چنين كاري را از آن بخواهيد، خود اين كاركرد يك ساخت به وجود ميآورد.
ساخت (Structure) هر چيزي تحتتأثير كاركرد (Function) است و بالعكس. وقتي كه درشكه سرعتش آنقدر است بوق آن نيز همانقدر ميزند. وقتي سرعت بالا رفت بوق را كنار فرمان اتومبيل قرار ميدهند. بهخاطر آن سرعت اين ساخت به وجود ميآيد. آن ساخت آن روزنامهنگار آمريكايي (آي وي لي) به اين منتهي ميشود كه متخصصان مديريت و روانشناسي وارد حوزه روابطعمومي بشوند. اصلاً روابطعمومي دانش نيست، روابطعمومي يك حرفه است كه تعدادي از علوم را به كمك ميگيرد و اصليترين علمي كه در روابطعمومي به كار ميآيد، علم ارتباطات است.
وقتي شما آن كاركرد را از روابطعمومي نميخواهيد، ساخت آن هم ساخت ديگري ميشود. چنين روابطعمومياي كارش ارتباط يك سويه و پوستر چسباني ميشود. اين روابطعمومي در واقع به مردم ميگويد كه هر چه من ميگويم و در نتيجه تبليغ (پروپاگاندا) ميكند و مجبورش ميكنند ششم بهمن شاهنشاهي را اجرا بكند. به نظر من يكي از مظلومترين جماعاتي كه در تاريخ دوره پهلوي بهكار گرفته بودند، همين روابطعموميها بودند.
در آن بالا روابطعمومي شاه و نظام شاهنشاهي قرار داشت. در پايين آن روابطعمومي وزير و پايينتر از آن روابطعمومي مديركل يا مديرعامل قرار داشت. يعني روابطعمومي تبديل به يك فرد سفره بيانداز ميشده نه يك تفكر در يك سازمان. در مرحله دوم روابطعمومي تبديل به مانعي براي دروازهباني پيام ميشده است و كارش اين بود كه خبري درز پيدا نكند. در كتاب جديد بنده در يك فصل در مورد نگرش روزنامهنگاران درباره روابطعمومي نوشته شده است: اينها (روابطعموميها) كساني هستند كه نميگذارند ما به اطلاعات دسترسي پيدا بكنيم، چون وظيفهشان دروازهباني پيام است و نميگذارند پيام عبور كند و بعد هم اينها را تبديل به برگزاري تشريفات و سالروزها ميكنند. روابطعمومي اين چنين دوره شاهنشاهي كه از سال 1334 تا 1357 ادامه داشت، تبديل به يك پاره فرهنگ ميشود كه انتظاراتي خاص از آن دنبال ميشود.
انقلاب اسلامي يك وضعيت جديدتري، با توقعات نوتري از روابطعمومي، ايجاد كرد. در اين دوره (اوايل انقلاب) و اصطلاح روابطعمومي حذف شد و ارشاد و تبليغ جاي آن را گرفت. در اين باره بحث ميكرديم كه جنگ تحميلي شروع شد. وقوع جنگ، شكل را تغيير داد. (جامعهشناسي جنگ ميگويد كه در هر كشوري كه جنگ ميشود، يك سري اتفاقات نيز به وقوع ميپيوندد كه در كشور ما هم روي داد. روابطعمومي در دوره جنگ بايد كار پشتيباني جنگ رواني را انجام ميداد. بنابراين روابطعمومي با اين ساخت و كاركردي كه ذكر شد به طرف جنگ رفت تا جنگ تحميلي به پايان رسيد. روابطعمومي در مرحله سوم، دوره سازندگي را نيز پشت سر گذاشت.
مرحله چهارم روابطعمومي از سالهاي 1375 و 1376 شروع شده است و اين مرحلهاي است كه در آن، كشور تحولاتي روي داده است و در يكي از مقاطع بسيار آزاد رسانهاي در طول تاريخ 160 ساله مطبوعات قرار داريم.
حالا به كدام نوع روابطعمومي احتياج است؟ روابطعمومي پوستر جسبان و تشريفاتي و تبليغاتي كه در بولتنها ميگويند: جناب آقاي وزير فرمودند، ايشان اراده فرمودند؛ اما زبان نگارش مطبوعات اينگونه نيست. در مطبوعات ميبينيد كه مينويسند آقاي خاتمي گفت، رئيس جمهور گفت، آقاي هاشمي رفسنجاني گفت. روابطعموميها هنوز گرفتار چنين وضعيت و عملكردي هستند.
من فكر ميكنم كه روابطعمومي بايد به عملكرد علمي خود بگردد. يك تعريف علمي و نسبتاً جديد از روابطعمومي ميگويد: روابطعمومي عبارت است از فعاليتهاي ارتباطي و تدابيري كه سازمانها و مؤسسات براي ايجاد، نگرش مطلوب نسبت به خود و كارشان، به كار ميگيرند. دراين تعريف مديريت روابطعمومي مديريت خلاق است و در واقع تركيبي از دو دانش ارتباطات و مديريت است.
بنابراين روابطعمومي وظيفهاش اين است كه هم نگرش مطلوب ايجاد كند و هم با نگرشهاي منفي نسبت به كار سازمان مقابله كند. تبليغات بخشي از وظايف روابطعمومي است.
در اينجا به تعريفي از ارتباطات ميپردازيم. اين تعريف از آسيا به اروپا و آمريكا رفته است و براساس آن ارتباط عبارت است از: فراگرد انتقال پيام از سوي فرستنده به گيرنده، مشروط بر آن كه معني متجلي شده در گيرنده، مشابه معني مورد نظر فرستنده باشد. در يكي از مدلهايي كه در كتاب ارتباطشناسي ارايه كردم. روابطعمومي يك سيستم باز (Open System) است. جامعه هم ميتواند به صورت يك سيستم عمل كند. در سيستم باز مبادله انرژي، اطلاعات و كالا بين سيستم و محيط اطرافش وجود دارد. در سيستم باز، سيستم به محيط خودش پاسخ ميدهد. يعني اگر يك سوزن به آن بزنيد تحريك ميشود، و به آن حساس است و اصولاً بقاي چنين سيستمي، وابسته به مبادله متقابل با محيط است. در چنين سيستمي تطابق با تغييرات ساخت و كاركرد انجام ميشود. بنده هشداري دادم و گفتم اتفاقاتي در پيش است. آن هشدار اين است كه ديوارهاي امن ارتباطي كشورهاي در حال توسعه در حال فرو ريختن است. ماهواره را ميتوانيم ممنوع بكنيم؛ ولي اين دوام ندارد. لحظهاي فرا خواهد رسيد كه مستقلاً و مستقيماً و بدون هيچ كنترلي اين دريافت عملي خواهد بود. ما به زودي وارد يك فضاي ارتباطي خواهيم شد كه ديگر نميشود مطبوعات را كنترل كرد و كنترل هم فايده نخواهد داشت. به فرض اگر مطبوعات را بستند، ديگر رسانهها را چه ميكنند؟ آيا هيچ تصور كردهايد اگر چنين هجومي از طريق رسانههاي داخلي بر سر نارساييهاي نظام اداري موجود ايران پيش بيايد، روابطعمومي ميخواهد چه كار كند؟ آن وقت ديگر با پوستر چسباندن دكان روابطعمومي نميچرخد. به نظر من كساني كه الان در روابطعمومي كار ميكنند و مديران روابطعمومي بايد به شناخت دانش ارتباطات مجهز بشوند و براي آن روز آمادگي داشته باشند. در اين مبارزه مسلط بودن به دانش نرمافزاري ارتباطات خيلي مهم است.
خسرو سلجوقي
مقدمه:
روابطعمومي را كه امروزه نقش بسيار مهم و تعيينكنندهاي در زندگي و روابط اجتماعي انسانها دارا است، همه كمابيش ميشناسند و بسته به تصورات و مشاهدات خود برداشتهايي از آن دارند. ولي شايد كمتر به صورت عميق و ريشهاي به آن فكر كرده باشند و شايد هم اصولاً نتوان سيماي واقعي و ماهيت و نقش آن را در يك مقاله بيان كرد.
مشكل تشكيلاتي و بودجهاي روابطعموميها در نظرسنجي انجام شده از مسؤولان روابطعمومي سازمان مديريت و برنامهريزي استانها، بالاترين رقم يعني 75درصد را به خود اختصاص داده است (نشريه مديريت و برنامهريزي، 52: بهمن 1379) در جايي كه براي اين سازمان حل مشكل تشكيلاتي شايد آسانترين كار باشد، در ساير دستگاهها حل اين مسأله به نظر كمي مشكلتر است. البته نبايد فراموش كرد، مشكل تشكيلاتي در يك نگرش سيستمي، برآيندي از مجموعه فرآيندهاي مؤثر بر نظام روابطعمومي ميباشد و به تنهايي قابل بحث و بررسي نيست. اين مجموعه به اختصار روابطعمومي را از جهات مختلف از جمله: تعريف آن، تاريخچه، رسالت، تبليغات و ارتباطات، روابطعمومي در دستگاههاي دولتي، مباني قانوني و مستندات، شناخت جايگاه روابطعمومي در سازمان، سير تكاملي نقش مديران روابطعمومي، اهم مشكلات تشكيلاتي و ساختار سازماني مورد بررسي قرار ميدهد . هر چند كه اين بررسي اجمالي است، اميد است به ياري خداوند بتواند شمايي كلي از روابطعمومي و مشكلات تشكيلاتي را در ذهن شنونده و خواننده مجسم سازد.
1. تعريف روابطعمومي
بهطور كلي، به خاطر وسعت عملي روابطعمومي، شايد نتوان تعريفي دقيق، قاطع و محصور براي آن بيان داشت ،بنابراين بيشتر تعاريف در اين مورد بهطور نسبي پذيرفتني است و اغلب اين تعاريف ميتواند با توجه به آشنايي متصور در ذهن و عمل، براي شناخت بيشتر و پيبردن به ماهيت وظايف روابطعمومي، راهنما و راه گشا باشد.در زير به چند تعريف درباره روابطعمومي شده است اكتفا ميشود، هر چند كه، اين تعاريف كامل و جامع نيستند.
اصطلاح روابطعمومي لااقل به سه معني زير به كار برده ميشود:
الف)ارتباطاتباافرادوگروههاييكهاجزايكجامعهعمومي هستند.
ب) طرق و وسايلي كه براي برقراري حسن ارتباط بهكار برده ميشود.
ج) وضع، ماهيت و كيفيت ارتباط هاي مؤسسات و دستگاهها.
تعاريف ديگري نيز در مورد روابطعمومي وجود دارد از قبيل:
ــ مجموع ارتباط هاي انساني و فعاليتهاي اداري، درجهت جلوه صحيح كارهاي يك فرد خاص يا يك مؤسسه، اغلب از طريق وسايل ارتباط جمع.
ــ روابطعمومي كوشش براي نفوذ در افكارعمومي از طريق كار و عمل قابل قبول و ارتباط دو جانبه است.
ــ ارتباط قانعكننده و از روي نقشه و برنامه براي تأثير در گروهي از مردم كه معني و مقصدي در تأثير بر آنان موجود باشد.
ــ كوشش مديرانه براي ترغيب مردم يا نفوذ در افكار آنها، توسط به كاربردن وسايل ارتباطي، به منظور جلب حمايت و پشتيباني آنان.
ــ روابطعمومي يكي از اعمال مديريت است كه مدير به كمك آن برخورد و رفتار عامه را ارزيابي ميكند و در نتيجه خطمشيها و طرز عملهاي مؤسسه و يا فرد را با درنظر گرفتن مصلحت عمومي و تعيين و برنامه عمل و ارتباط خود را براي جلب تفاهم و قبول عامه طرح و اجرا ميكند.
يعنيبهصراحتبه اين نكته اشاره ميشود كه نخست، روابطعمومي «عمل» مديريت است، دوم، ابزاريست در جهت پيشبرد اهداف مديريت.
ــ كار روابطعمومي عبارتست از هنر و دانش اجتماعي تجزيه و تحليل روندها، پيشبيني پيامدهاي آنها، ارايه مشورت به رهبران سازمانها، اجراي برنامههاي طرحريزي شده عملي كه هم در خدمت منافع سازمان و هم در خدمت منافع همگان باشد (ميرسعيد قاضي، آبان 1379).
بديهي است كه روابطعمومي منحصر به اموري از قبيل تبليغ، انتشارات، آگهي، تراكت، پوستر و غيره نيست و هنگامي ميتواند رسالت و نقش واقعي و مردمي خود را به نحو احسن ايفا كند كه داراي ارتباطي دو جانبه باشد، ارتباط دوجانبهاي از يك طرف بين دستگاه متبوع و از طرف ديگر، گروههاي مردمي كه با آن دستگاه سر وكار دارند. اين ارتباط وقتي مؤثر خواهد بود كه توأم با هدف همكاري، تفاهم، احترام و جلب اعتماد باشد و چنين هدفي نيز بدون خدمت واقعي از سوي دستگاه و بدون توجه به خواستهها، تمايلات، نظريات و اعتراضات مردم هرگز حاصل نخواهد شد.
2. تاريخچه روابطعمومي
با بررسيهاي انجام شده از روي شواهد و آخرين يافتههاي بشر، ميتوان گفت كه اصولاً علت و نياز وجودي بشر و خارج شدن آن از حالت اوليه به حالت اجتماعي بيشتر به خاطر ضرورت روابطعمومي و اجتماعي بوده است. يعني از آنجا كه ابناي بشر نياز به مسأله برقراري ارتباط با يكديگر را احساس كرد، به دنبال اجتماعي زيستن رفت. بنابراين ميتوان گفت كه فلسفه روابطعمومي از ابتدا وجود داشته و به محض ادراك بشر به ضرورت آن، تشكل و انسجام يافته است. ترديدي نيست كه روابطعمومي در طول تاريخ وجود داشته است؛ منتهي با اصول و روشهاي گوناگون. همزمان با كشاورزي و رام كردن حيوانات و پايبند شدن بشر اوليه به مكاني معين و خاتمه يافتن و آوارگي آنها، اولين جوامع بشري تشكيل شد و در نتيجه رابطه گروهها و افراد اهميت و ضرورت يافت. شكل بسيار ابتدايي روابطعمومي را در چنين جوامعي ميتوان پيدا كرد.
همچنين با ملاحظه و بررسي تمدنهاي باستاني و يادگارهايي كه از آن تمدنها در عصر حاضر به جاي مانده است، به اين نتيجه ميرسيم كه تمدنهاي مزبور بدون بهرهگيري از فنون مديريت ،روابطعمومي و ارتباطات امكانپذير نبوده است و به عنوان مثال ساختمان اهرام عظيم با فناوري محدود آن زمان بدون به كارگيري شيوههاي مديريت، ارتباطات و تبليغات عملي نبوده است، زيرا استفاده از نيروي عظيمي كه در ساختن اين بناها به كار گرفته شده و اداره آن، مستلزم مراحل مختلفي از قبيل طرحريزي، سازمان دادن، كنترل نيرو، تغذيه، حمل و نقل، اسكان دادن و غيره بوده است. هر چند كه قدرت اداره اين امور متكي به قدرت شلاق و زور باشد.
در قرون وسطي كه سيستم فئوداليسم در غرب حكومت ميكرد و در تاريخ به نام «قرون تاريك» عنوان يافته است، به امر مديريت و روابطعمومي توجهي نميشد و نوشتههاي اين دوران نيز كمتر حكايتي از آن دارد و در واقع در اين دوران مشرق زمين است كه در اين زمينهها تبحر قابل توجهي دارد. پس از گذشت اين دوران همراه با پيشرفتهاي اقتصادي و صنعتي، مديريت علمي و روابطعمومي نيز از مغرب زمين شكل گرفت. تا اين كه پس از سال 1700ميلادي دگرگونيهاي فراواني پديدار شد . پيدايش شهرهاي بزرگ و اهميت يافتن تخصص كه منجر به انقلاب صنعتي شد، تغييرات عمدهاي را از نظر مديريت روابطعمومي باعث گرديد. افكار و قواعد مربوط به آن، از متن كتب به زندگي روزمره انتقال پيدا كرد و در واقع از قوه به فعل در آمد. تا قرن نوزدهم كه متفكرين و انديشمندان بيشتر به اهميت اين امور پيبرده و به آن توجه داشتند.
از قرن نوزدهم ميلادي به علت توسعه و بسط انقلاب صنعتي و تحولات پيچيدهاي كه به دنبال آن پديد آمد، احتياج بشري نسبت به عمليات روابطعمومي احساس و اهميت آن به تدريج افزايش يافت.
روابطعمومي نوين در معني خاص مبتني بر علوم اجتماعي و اصول صحيح است تقريباً از نيم قرن پيش به وجود آمد و روز به روز توسعه يافت تا به صورت حرفه و رشته خاص در امور صنايع و مؤسسات مختلف در آمد.
در فاصله دو جنگ جهاني، روابطعمومي مراحل رشد خود را طي كرد و در طول جنگ جهاني دوم و نيز سالهاي پس از آن، روابطعمومي چنان اهميت و اعتباري يافت كه در سال 1964 روزنامه فاينشنال تايمز از آن به عنوان" صنعتي بزرگ" ياد كرد.
امروزه روابطعمومي جاي خود را در مديريت صنعتي و همچنين در علوم اجتماعي به خوبي باز كرده است و در دانشگاههاي مترقي جهان، رشته روابطعمومي ضمن علوم اجتماعي تدريس ميشود و علاوه بر اين، انجمنهاي ملي و بينالمللي براي ترويج و توسعه و پيشرفت علوم و فنون روابطعمومي، در نقاط مختلف جهان تشكيل شده است. در واقع روابطعمومي در عصر حاضر آميزهاي است از هنر، تكنيك، فلسفه و مديريت نوين.
در عصر كنوني سلامت روابطعمومي و پيشرفت و گسترش آن اغلب وابسته به سلامت ، پيشرفت و گسترش حكومتها يا بالعكساست.و در جوامع به اصطلاح پيشرفته، كه داراي روابطعمومي بسيار پيشرفتهاي نيز هستند، به ويژه ابرقدرتهاي جهاني با بهرهگيري از اين حربه توانستهاند به سلطهگري و جهانخوارگي خود در سايه تبليغات و وسايل ارتباط جمعي، رنگ و لعاب زيباي تحتالحمايگي و وارد كردن تمدن و غيره بخشيده و نيات پليد خود را جامعه عمل بپوشانند.
ادامه مطلب
ريشه تاريخي مشكلات روابط عمومي در ايران
دكترمحسنيانراد
آنچه در زير ميآيد بخشي از سخنراني دكترمهدي محسنيانراد، استاد علوم ارتباطات در جمع مديران روابطعمومي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي است.
پديدههايي كه در يك جامعه شكل ميگيرند؛ ريشهدار هستند و ريشه آنها گاهي كهن و ديرينه است. وضعيتي كه هماكنون در روابطعموميهاي ايران وجود دارد نيز ريشه دارد و به قول «دوركيم»؛ «يك وضعيت ناهنجار» بر روابطعموميها حاكم است و اين امر متعلق به امروز نيست. وضعيتي است كه به ريشههاي تاريخي شكلگيري روابطعمومي در ايران باز ميگردد، بنابراين بايد ديد چه بايد كرد؟
علت اصلي تشكيل روابطعمومي در غرب و بهخصوص در آمريكا كه نخستين واحد روابطعمومي در آن كشور تأسيس شد، چند نكته بود. يكي آن كه نظام سرمايهداري در آمريكا شكل گرفته و انقلاب صنعتي به اوج خود رسيده بود. بخش خصوصي بهطور وسيعي در سيستم صنعتي و سرمايهداري كشور فعاليت داشت. شركتهاي سهامي متعددي در آمريكا حضور داشتند. سهامداراني كه تعداد آنها زياد بود ولي در تماس با سازمانها نبودند؛ يعني ارادهشان براي اين كه در هيأت مديره چه كسي باشد مؤثر بود. نظام سرمايهداري ليبرالي اجازه ميداد كه كارگران صنايع و مؤسسات اگر ضرورت پيدا كند، اعتصاب كنند. همچنين دموكراسي حاكم بر رسانهها، اجازه ميداد آنچه كه مطبوعات مايل بودند در خصوص صنايع بنويسند. همه اين مجموعه سبب شد كه احساس شود يك اداره يا واحد لازم است كه در مديريت، خدمات، حسابداري امور اداري و غيره نباشد بلكه فرد يا مجموعهاي باشد كه در چنين پاره سيستمي خدمت كند و اينگونه روابطعمومي متولد شد. كار روابطعمومي در واقع در چنين فضايي بود. روابطعمومي با سهامداران در تماس قرار ميگرفت و سهامداران را از اوضاع شركت مطلع ميكرد تا آنها تصوير مثبتي از سازمان داشته باشند. همچنين كارگران و نيروهاي انساني در حال خدمت اگر قرار بود كه اعتصاب كنند، پيش از قوع اعتصاب مدير مطلع و جلوي اين عمل را بگيرد. با اين ديدگاه روابطعمومي در غرب متولد شد. حال در جوامع در حال گذار مثل ايران پيش از انقلاب، اردن، عراق و ديگر كشورها كه تنها به تقليد لايه بيروني تجدد ميپرداختند، روابطعمومي را در تشكيلات اداري وارد كردند. همچنين در برخي كشورها كه مستعمره بودند، روابطعمومي به وسيله استعمارگران يا آنهايي كه حكومت را در دست داشتند، ايجاد ميشد. در كشور ما شركت نفت ايران اين اقدام را انجام داد. وقتي كه روابطعمومي در ايران شكل گرفت آن شرايطي كه در نظام سرمايهداري ليبرالي غرب وجود داشت در اين جا به وجود نيامده بود. اكثر تشكيلات مهم در اختيار دولت بود و در نظام اداري دولتي اعتصاب و اعتراض معنايي نداشت. همچنين صاحبان سرمايه، سهامداراني نبودند كه روابطعمومي بتواند با آنها ارتباط برقرار كند. در نتيجه شكل ظاهري روابطعمومي به وجود آمده اما كاركرد ديگري در درون داشت.
اين كاركرد چيست؟ ميدانيم كه هنوز برخي كشورهاي در حال توسعه توقع و انتظاراتشان از رسانهها، يك انتظار پروپاگاندايي است. يعني توقع دارند، رسانهها بوق تبليغاتي دولت باشند و تنها به نمايش نكات مثبت و بزرگ كردن و در واقع پنهان كردن نكات منفي بپردازند. هنوز ديدگاههاي 1960 در تئوريهاي ارتباطات در برخي از كشورها حاكم است كه بهطور مسلم اين ديدگاه نميتواند در كاركرد روابطعمومي رسوخ كند. در نتيجه روابطعمومي تبديل به سازماني شد كه برخي از وظايفش پروپاگاندا ميباشد و حوزه تشريفات، برگزاري سمينار، مصاحبه، آگهي و تبريك و تسليت دادن، خبرهاي تبليغاتي، تنظيم مصاحبههايي كه بتواند آن اهداف را تعقيب كند و برگزاري روزهاي ملي و ميهني ختم ميشود. اين توقعي بود كه از روابطعموميها در پيش از انقلاب ميرفت و در نتيجه فارغالتحصيلان تنها دانشكده علوم ارتباطات در رشته روابطعمومي وقتي وارد چنين سيستمي ميشدند سيستم آنها را حذف ميكرد ولي آنها نميتوانستند سيستم را تغيير بدهند. با پيروزي انقلاب عصر ديگري در روابطعمومي ايران آغاز شد. چون به دلايلي، نگاه به ارتباطات نگاه علمي نبود از روابطعمومي توقعات جديدي وجود داشت. انتظار ميرفت كه وظايف ارشاد و تبليغات ايدئولوژي را به عهده گيرد و ديگر تشريفات عصر قبلي اجرا نميشد. در همان عصر بسياري از روابطعموميها به اداره ارشاد تبديل شدند و همان موقع بود كه نخستين بحثها ميان كارشناسان، متخصصان و مسؤولان آغاز شد. چنين روابطعمومي كمتر تخصص ميطلبيد و بيشتر جنبههاي ارشاد داشت. در نتيجه نيروي روابطعمومي در ايران شكل خاصي به خود گرفت. همچنين جنگ باعث شد كه يك كاركرد جديد، مقدس و ارزشمند براي روابطعمومي به وجود آيد، ولي روابطعموميها براي اين اتفاق مهم آماده نبودند. مجموعه اينها باعث شد كه توقع كاركردهاي جديدي از روابطعموميها بهوجود آيد بدون اينكه آنها آماده باشند. ولي در اين عصر بود كه افكارعمومي اهميت خاص خود را پيدا كرد. منتهي اين امر احتياج به زيربناهايي داشت كه در روابطعموميها آماده نشده بود. به اضافه بخشي از آنچه كه در اين سالها گذشته بود تبديل به ارزشهاي حاكم بر روابطعمومي شد. بسياري از مقامات وقتي پستي را كسب ميكردند انتظار و تصوير ذهنيشان همان تصويري شد كه متوقع بودند؛ متن تسليت، پوستر و مسايل اينگونه از سوي روابطعمومي مهيا باشد. بيشك اين مجموعه يك پاره فرهنگ را به وجود آورده و فعاليتهايي كه امروزه صورت ميگيرد را خلق كرده است. نكته مهم در عصر حاضر اين است كه روابطعمومي بايد جايگاه خود را در ايران پيدا كند. بايد تعريف روابطعمومي مناسب كشور خود را پيدا كنيم؛ چون الگوهايي كه در كتابهايي دانشگاهي غربي براي روابطعموميها آمده است در كشورهايي نظير ايران كاركرد ندارد. اگر مشاهده ميشود كه توقعات از واحدهاي روابطعمومي نادرست است ريشه تاريخي دارد و تبديل به يك پاره فرهنگ شده است كه بهطور مسلم تغييرات پارهفرهنگ كار پيچيده و دشواري است.
دولت پاسخگو و روابطعمومي پاسخگو
مقدمه
هر جا سخن از پاسخگويي و مسؤوليتپذيري ميرود، نشان از اين پيشفرض دارد كه نوعي ارتباط دوسويه، مبتني بر اعتماد، صداقت و منافع مشترك در ميان است. در اكثر نظريههاي مربوط به حكومت مردمسالار، نيز اين فرض نهفته است: حكومت خدمتگزار مردم است و انتخاب شده تا اراده مردم را عملي سازد. پس، بديهي است تمام حكومتهايي كه به شيوه مردمسالارانه انتخاب شدهاند، ناگزيرند با رأيدهندگانشان ارتباط مؤثر داشته باشند. معمولاً حزبي كه در اكثريت قرار دارد، براي حفظ قدرت و انتخاب مجدد در انتخابات بعدي، ميكوشد پاسخگوي اقدامات خود باشد و حزب در اقليت ميكوشد با جلب نظر مردم، در انتخابات بعدي به حزب اكثريت تبديل شود. به علاوه، نظام سياسي يا دولت، براي اينكه بتواند پاسخگو باشد، لازم است از شرايط داخلي و جهاني اطلاع و آگاهي كافي داشته باشد، از تغييرات دروني و بيروني آگاه باشد و براي حفظ و تداوم بقاي خود، با اين تغييرات منطبق شود. اين امر مستلزم دريافت مداوم اطلاعات توسط دولتمردان و آگاهي يافتن آنها از نتيجه و بازخورد اقداماتشان در جامعه است.
اگر به مسأله پاسخگويي با رويكردي سيستمي و همپيوند بنگريم، بديهي است كه موفقيت در پاسخگويي يك نظام سياسي به پاسخ پرسشهاي زير بستگي خواهد داشت:
آيا مديران بر پايه رابطه يا ضابطه انتخاب ميشوند؟، آيا ساختار حكومتي اقتدارگرا يا مردمسالار است؟ چه نوع فرهنگي در جامعه رواج دارد: پدرسالار يا فرهنگ مدني، مشاركتي و نقاد؟ روند اساسي جامعه مبتني بر قانونگرايي است يا قانونستيزي؟ افكارعمومي و سنجش آن در ديدگاه جامعه و حكومت از چه جايگاهي برخوردار است؟ فرهنگ سياسي عمومي بر چه مبنايي استوار است؟ و آيا اين فرهنگ و نگرش، انفعالي و اطاعتي است يا فعال، مشاركتي و نقادانه؟
پس ميتوان مقدمه بحث را با اين استدلال به پايان برد كه لازمه پاسخگويي يك نظام سياسي و اركان آن، مستلزم وجود ضروريات ساختاري، مديريتي و فرهنگي است.
انتخابي بودن حكومت به شيوهاي قانوني و آزاد، گسترش نهادهاي مدني (احزاب، انجمنها، اتحاديهها و غيره)، رواج فرهنگ قانونگرايي در تمام سطوح جامعه، توجه به افكار عمومي و نتايج سنجش ادواري آن، برقراري نظام گزينش ضابطهاي مديران، رعايت اصول شايستهسالاري، نظارت، پاداش و تنبيه، تشويق مشاركت فعال و متشكل تمامي اقشار، علايق و منافع گوناگون جامعه در ابعاد گوناگون زندگي اجتماعي، تلاش همهجانبه نظام سياسي براي كاستن از فاصله خود با مردم و انطباق با تغييرات، براي تداوم بقاي مقتدرانه در مسند خدمتگزاري و پاسخگويي به ملت، از جمله ضروريات ارتباط دوسويه است كه پايه و مبناي پاسخگويي است.
شرايط جهاني
همانطور كه اشاره شد، يكي از شرايط پاسخگويي نظام سياسي، آگاهي از شرايط بيروني و بينالمللي است. ما در عصر اطلاعات، ارتباطات و پردازش اطلاعات (يا دانايي) به سر ميبريم. اطلاعات و پردازش آن، خود سرمايهاي عظيم در دست دارندگان آن است. ظهور دهكده الكترونيك جهاني، انقلاب اطلاعاتي، فشردگي زمان و جهان، گسترش آگاهي در سطح جهان و انتقال و پردازش سريع اطلاعات، از ويژگيهاي اصلي دوران كنوني است.
در چنين جهاني، كشور ايران به توسعهاي همهجانبه، درونزا و پايدار نياز دارد كه تحقق آن علاوه بر برنامهريزي و مديريت در داخل با بهرهگيري از تجارت سودمند بشري و جهاني امكانپذير است. دانش و انديشه، جهاني است و لذا بايد جهاني انديشيد و محلي و ايراني عمل كرد. شناخت ويژگيها و تغييرات داخلي كشور نيز از ضروريات چنين توسعهاي است. طبيعي است كه توسعه با بحرانهاي دوران گذار همراه است. يك نظام سياسي كارآمد و مقتدر ميتواند با درك تغييرات و انطباق با آنها، بحرانهاي طبيعي دوران گذار را با موفقيت از سر بگذراند و خود را با جهان آينده پيوند بزند.
نكتهاي كه در تحولات جهاني بيشتر حائز اهميت است و در بحث پاسخگويي دخيل ميباشد، اين است كه امروزه حكومتها نميتوانند به آساني به مباني مشروعيت ديگري، جز قانونگرايي و اقتدار قانوني، متوسل شوند. ضروري است با قانونگرايي در سطح جهان نيز هماهنگ شد و فرهنگ قانونگرايي را در حكومتگران و مردم رواج داد و با قانونگريزي به هر شكل و شمايلي مقابله و مبارزه كرد. لازمه چنين مبارزهاي، وجود دستگاههاي ناظر بيطرف و مستقل است. امروزه نهادهاي مدني و به ويژه سازمانهاي غيرحكومتي (NGOS) نقش بهسزايي در ارتقاي پاسخگويي حكومتها دارند. وجود قوه قضاييه مستقل از قدرت و ثروت نيز از ديگر راههاي جلوگيري از قانونگريزي است.
در سالهاي اخير، كشور ما صنعتيشدن، شهرنشيني، توسعه ارتباطات و تقاضاي فزاينده براي مشاركت در تمام وجوه زندگي را طي كرده است و زمينه براي رشد جامعه مدني و نهادهاي مدني به عنوان واسطهاي ميان حكومت و مردم فراهم شده است. ساختارهاي اقتصادي دولت محور بهتدريج به سوي واگذاري امور به بخش خصوصي پيش ميرود. ضرورت ايجاد يك دولت كوچك ولي كارآمد و مقتدر به خوبي در جامعه ايران جا افتاده است. از لحاظ فرهنگي، نوسنتگرايي كه به مفهوم تحول در سنتها و پذيرش نو در بستر سنن سودمند ملي است، بهتدريج در جامعه به عنوان راهكاري مفيد جاي خود را باز ميكند.
با اين همه، نبايد از جهان غافل شد. توفيق اقتصادي در داخل به مفهوم توفيق در كسب موقعيتي مطلوب در بازارهاي جهاني است و توفيق در جلب رضايت مردم از لحاظ سياسي، توجه به اقتدار قانوني مجامع جهاني در پرتو منافع ملي است. امروزه، توسعه و رفاه در داخل و پرستيژ و اعتبار در سطح جهان از مباني رضايت و مشروعيت قانوني حكومتها بهشمار ميرود و يك حكومت مورد رضايت كه مردم به شايستگي و كارآمدي آن باور قلبي داشته باشند، به خوبي از عهده پاسخگويي به مردم برميآيد.
لازم است بهتدريج اين فرهنگ در جامعه ايران گسترش يابد كه حكومت منتخب و خدمتگزار مردم است و مردم از طريق رسانهها، تشكلهاي مدني، نمايندگان خود در پارلمان و ساير ابزارها بر اين حكومت نظارت ميكنند. در اينصورت فرهنگ قيّم و قيّمپذير و انفعال سياسي بتدريج از بين خواهد رفت؛ اين امر مستلزم به وجود آمدن شرايط زير براي خدمتگزاري، پاسخگويي و مسؤوليتپذيري يك حكومت مردمي است:
ــ شفافيت و اطلاعرساني در عرصه سياسي
ــ وجود نهادهاي نظارتي مستقل ملي و مردمي
ــ وجود تكثر رسانهاي براي مشاركت و رقابت در عرصه اطلاعرساني
ــ دسترسي رسانهها و مردم به اطلاعات ضروري سازمانها
ــ استفاده از فناوريهاي جديد براي اطلاعرساني و تماس مردم با اركان حكومت
ــ رواج فرهنگ انتقاد و انتقادپذيري
ــ گسترش آزاديهاي قانوني مطابق قانون اساسي و حقوق بشر
ــ پيدا كردن جايگاهي مناسب در جهان از لحاظ اقتصادي، سياسي، فرهنگي و مانند آن
دولت مردمي، روابط عمومي پاسخگو ميخواهد
يكي از ويژگيهاي حكومتهاي مردمي، كاهش فاصله ميان دولتمردان و اقشار مختلف مردم است. لازمه اين كار ارتباط مستقيم مبتني بر اعتماد، احترام و منافع متقابل و مشترك كارگزاران حكومت با مردم است؛ روابطي تعريف شده كه از اصول و ضوابط نظام سياسي مردمي پيروي ميكند. در اينگونه نظامهاي حكومتي، مساله اصلي، دخالت نظر و ديدگاه عموم مردم در تصميمگيريها و سياستگذاريهاست، به گونهاي كه در نهايت منافع و مصالح عمومي جامعه در نظر گرفته و برآورده شود. در چنين نظامي، حضور و مشاركت مردم در فعاليتهاي متشكل اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي فعال و پررنگ است و حكومت از پشتوانه عظيم فكري و اجرايي اقشار مختلف مردم بهرهمند ميباشد.
پس، براي ارتقاي سطح ارتباط، همدلي، تفاهم و همكاري، توسعه نهادهاي ارتباطي بين دولت و ملت يك ضرورت اساسي است.
واحدهاي روابط عمومي سازمانها و نيز رسانههاي همگاني، از بهترين نهادهاي ارتباطي بين دولت و مردمند. به بيان ديگر، آنها را ميتوان حلقه واسط ميان دولت و مردم دانست.
روابط عموميها و رسانههاي همگاي با عملكرد مؤثر و نيكوي خود، ميتوانند بازيگر نقش حساس، خطير و مهم ايجاد ارتباط فعال و مؤثر بين كارگزاران حكومتي و مردم باشند.
روابط عمومي هنر مردمداري و هنر ايجاد ارتباط اثربخش بين سازمان و مخاطب است. يكي از مهمترين وظايف آن اطلاعرساني و آگاه ساختن مردم و بازتاباندن اطلاعات و سليقههاي مردم به مسؤولان است.
براي موفقيت روابط عموميها در گسترش مردمداري و مردمسالاري در يك نظام سياسي، ميتوان پيشنهادهاي زير را ارائه كرد:
ــ گسترش اصل گفتوشنود در درون و بيرون سازمان و برقراري ارتباط دوسويه با مخاطبان
ــ گسترش تماس و ارتباط هدفمند با مخاطبان، مديريت و كاركنان
ــ گسترش مشاركتهاي مردمي
ــ گسترش جريان آزاد اطلاعات و انديشهها
ــ علاوه بر موارد پيشگفته، براي ايفاي نقش پاسخگويي بهتر توسط روابط عموميها، رعايت موارد زير ضروري بهنظر ميرسد:
ــ قرار گرفتن روابط عموميها در جايگاه سازماني و تشكيلاتي مناسب
ــ اعطاي اقتدار و جايگاه شايسته به روابط عموميها
ــ شركت مديران روابط عمومي در مجامع تصميمگيري و سياستگذاري
ــ آگاهي روابط عموميها و مديريت آنها از شرايط دروني و بيروني و سازماني
ــ كسب اطلاعات، پردازش و انتقال به موقع اطلاعات و آگاهي از نتيجه و بازخورد اقدامات سازمان
ــ ايجاد بانك اطلاعاتي جامع مرتبط با سازمان
ــ پيوند مناسب با رسانههاي همگاني و پاسخ به انتقادات و نظرات به قصد روشنگري و نه توجيه
ــ اطلاع از وضع مخاطب و مخاطبپژوهي
ــ سياستگذاري و برنامهريزي براي شناخت، برقراري ارتباط علمي و تحقيقي بهتر (كه از انواع ابزارهاي پاسخگويي بهشمار ميروند)
در مجموع، دانستن و آگاهي يافتن مردم از عملكرد سازمانها و دستگاههاي دولتي و اركان يك نظام سياسي، حق مردم است. چنين حقي تنها در يك حكومت قانونگرا، مردمي و پاسخگو برآورده ميشود. امروزه پيشرفتهاي فناوري، ارتباط دوسويه با مخاطب را براي حكومتها و سازمانها، آسان ساخته است. مديريت اطلاعات و مديريت رسانهاي، ابزاري را در اختيار حكومتها قرار ميدهد، كه به آسانترين وسيله ممكن نظرات و مسائل خود را با مردم در ميان بگذارند، بازخوردها را دريابند و به تصحيح سياستگذاريها و تصميمات خود براساس خواستها و نظرات مردم اقدام كنند. روابط عموميهاي كارآمد و مؤثر، نقطه تماس و حلقه ارتباط سازمانها و دستگاهها با مخاطبان و اقشار مختلف مردم و تنظيمكننده اين چرخه ارتباط دوسويهاند. اگر همدلي را توانايي ويژهاي بدانيم كه از طريق آن ميتوان به نگرش فرد مقابل خويش پي برد و دنيا را از دريچه چشم او نگريست. يكي از اصليترين وظايف و رسالتهاي دولت پاسخگو و روابط عمومي پاسخگو، ايجاد پيوند، ارتباط، تفاهم و همكاري است. تنها در بستر يك حكومت مردمي و پاسخگوست كه روابط عموميهاي پاسخگو، مؤثر و كارآمد رشد ميكنند و متقابلاً موجب گسترش نفوذ، اعتبار و كارآمدي نظام سياسي ميشوند.
منابع:
1. آقاداوود، سيّدرسول. «روابط عمومي و تكريم اربابرجوع در سازمان». هنرهشتم، پاييز 1382.
2. بشيريه، حسين. درسهاي دموكراسي براي همه، نگاه معاصر، 1381.
3. سيّدمحسني، سيّدشهاب. «روابط عمومي، مردم پرسشگر، دولت پاسخگو». هنرهشتم، بهار 1379.
4. علوي، پرويز. «روابط عمومي، سياست و رسانهها». هنرهشتم، زمستان 1381.
5. راهبردهاي فرهنگي،معاونت پژوهشي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1378.
دكتر عبدالحميد ابراهيمي ـ دانشيار دانشگاه علامهطباطبايي
منبع:فنون روابط عمومی از مجموعه کتب مقالات تخصصی روابط عمومی
جوانان 18 ساله ساكن پاريس مشتركات بيشتري با جوانان 18 ساله ساكن نيويورك دارند تا والدين خودشان. آنها محصولات يكساني را خريداري، فيلمهاي يكساني را تماشا ميكنند، به موسيقي يكساني گوش داده و نوشابههاي يكساني را مينوشند. تبليغات جهاني با توجه به اين وضعيت انجام شده و نتيجه مطلوب دارد.
«ويليام ردي»
مديرعامل كانال تلويزيون MTV اروپا
مقدمه
در فوريه سال 1993، يك گروه از سرمايهگذاران به سرپرستي آقاي «رابرت لوييس درايفوس»
. Robert Louis-Dreyfus
«ساچي و ساچي» سهم كنترلكنندهاي را در شركت «آديداس» خريداري كردند. شركت آديداس كفشها، لباسها و تجهيزات ورزشي را در 160 كشور جهان عرضه مينمايد. اين شركت آلماني داراي تاريخچه روشن و پرفروغي است كه به چندين دهه قبل برميگردد. در حقيقت، وقتي كه آقاي «جسي اونز»
ïh در مسابقات
. Jesse Owens
المپيك سال 1963 چهار مدال طلا كسب كرد، از كفشهاي ورزشي آديداس استفاده ميكرد. استفاده از توليدات آديداس در چنين مسابقه عمدهاي در سطح جهان موجب شد تا اين شركت به عنوان يكي از توليدكنندگان برتر كفشهاي ورزشي در سطح جهان شناخته شود. امروزه اين شركت بيش از 25درصد توليد سهم كفش ورزشي را در سطح جهان در اختيار دارد. تنها در اروپا، حدود نصف درآمدهاي 2/8ميليارد دلاري اين شركت در سال 1996 از فروش كفشهاي ورزشي كسب شد.
با اينكه اين وضعيت جالب است، اما اين ارقام ميتوانست بالاتر باشد. مشكلات مالي و تغيير مالكيتها در طول چندين سال گذشته موجب شد تا مديريت به بازار، توجه لازم را نكند و اين كار بهتدريج اثر نامطلوبي بر شركت گذارد. سهم بازار كفشهاي ورزشي آديداس در بازار آلمان در دهه گذشته از 60درصد به 40درصد كاهش يافت. از سال 1985 در اروپا با وجود فروش كفشهاي ورزشي دو برابر شده است و امروزه شركتهاي «نايك» ï@ و «ري. Nike
باك» عليرغم حقوق گمركي بسيار بالا، 50 درصد سهم بازار. Reebok
اروپا را در مقايسه با 5 درصد سهم بازار يك دهه قبل، در اختيار دارند. بخشي از موفقيتهاي شركتهاي آمريكايي، به علت هزينه زياد آنها در تبليغات است. هر يك از شركتهاي «نايك» و «ري باك» ساليانه حدود 100ميليون دلار براي تشويق و ترغيب فروش كفشهاي توليدي خود هزينه ميكنند. هزينههاي تبليغاتي آديداس در اورپا حدود 60 ميليون دلار است. شهرت و معروفيت كفشهاي آمريكايي در المپيك سال 1992 افزايش چشمگيري يافت، زيرا ستارگان بسكتبال آمريكا در مسابقات خود از آن استفاده كردند
ادامه مطلب
روابطعمومي در خدمت بورژوازي
استوارت ايوان
. استوارت ايوان در مركز فارغالتحصيلان دانشگاه نيويوركسيتي، در مقطع دكتراي جامعهشناسي بهتدريس ميپردازد. علاوه بر آن، او يكي از استادان كالج هانتز و رييس بخش ارتباطات اين كالج ميباشد. نسخهاي از اين مقاله در ژوئن 1994 در نشريه Culturefront در نيويوركسيتي به چاپ رسيده است.
برنيز كه در سال 1891 در وين متولد شد، خواهرزاده زيگموند فرويد بود. سابقه خانوادگي برنيز وي را به قدرت عظيم تفكر و امتيازات و نيازمنديهاي ابتدايي زندگي بورژوايي عادت داد.
برنيز يكي از بنيانگذاران آيندهنگر تكنيكهاي نو تبليغات بود كه از اوايل دهه 19220 به بعد، در ايجاد پيودي حياتي ميان نظريههاي روانشناسي جمعي د طرحهاي جمعي و سياسي سهمي بسزا داشت.
در جنگ جهاني اول، برنيز در كميته اطلاعات عمومي ايالات به متحده (CPI) عنوان يكي از سربازان پياده نظام به خدمت پرداخت. گفتني است كه CPI تشكيلات تبليغاتي عظيم آمريكا بود كه در سال 1917 راهاندازي شد تا به معامله، تبليغ و قبولاندن جنگ به عنوان «عنصري كه دنيا را براي دموكراسي ايمن ميكند» به بپردازد. CPI قالبي تبديل شد كه استراتژيهاي بازاريابي براي جنگهاي آينده در آن شكل ميگرفتند.
در دهه 1920 برنيز ارتباطي ميان مبارزه در عرصه فروش جمعي و آرمانهاي اجتماعي ايجاد كرد. وي در همان زمان ضمن فعاليت، براي شركت تنباكوي امريكا، تظاهركنندگان حقوق زنان در نيويورك ستي را قانع كرد، سيگارهايLucky Stnke را به عنوان سمبل «مشعل آزدي» در دست گيرند. در اكتبر 1929، برنيز «مراسم جهاني رسانهها» را برگزار نمود و «جشن طلايي پنجاهمين سال روشنايي» را كه جشني جهاني براي گراميداشت پنجاهمين سال اختراع لامپ الكتريكي بود، برپا كرد. لازم به ذكر است كه شركت جنرال الكتريك مخفيانه به تأمين هزينه اين بخش پرداخت.
گرچه برنيز يك يهودي اتريشي بود، اما فرهنگ عامه روابطعمومي را ثبت كرده است، ژوزف گوبلز، وزير بدنام تبليغات نازي، به فعاليتها و تأليفات روشن برنيز توجه نشان ميداد تا از آنها الگو بگيرد. نفوذ و تأثيرگذاري برنيز همچنان تا دوران پس از جنگ جهاني دوم ادامه يافت.به بيان ساده، تلاشهاي ادوارد برنيز، بيش از تلاش هر فرد ديگري، به شكلگيري استراتژيها و جريان روابطعمومي در ايالات متحده انجاميده است.
لازم به ذكر است كه من قبلاً نيز با برنيز مواجه شده بودم. در اوايل دهه 1970، هنگامي كه مشغول تأليف كتابي در خصوص تاريخچه اجتماعي تبليغات با نام «فرماندهان ذهن» بودم، تصادفاً به برخي از نوشتههاي او دست يافتم كه غالب؛ به دهه 1920 تعلق داشت. در صفحات آن كتاب، همانطور كه در آينده مشاهده خواهيد كرد، برنيز به نحوي شايسته، هيأت يك نظريهپرداز زبانآور و بانفوذ را به خود گرفته است كه به ارايه اطلاعاتي در خصوص فرهنگ مصرفكننده آمريكايي ميپردازد.
پس از آن، در اواسط دهه 1980 كه مشغول تأليف كتابي بودم كه به كشف ارتباط حياتي ميان ذهنيت و قدرت در زندگي معاصر ميپرداخت، مجدداً به آثاري از او كه عمدتاً به دهههاي 40 و 50 تعلق داشتند، دست يافتم. او در اين نوشتهها به عنوان يك محقق ثابتقدم در زمينه قانعسازي جمعي كوشيده است تا موارد استفاده از رسانههاي جمعي را به رهبران سياسي آموزش دهد و ايشان را از مزاياي ويژه نمادهاي بصري به عنوان ابزاري براي آنچه او «مهندسي رضايت» ناميده بود، مطلع كند. يك بار ديگر، برنيز به واسطه تأليفات خلاقانه خود، به عنوان يك شخصيت اصلي در يكي ديگر از نوشتههاي من حضور يافت.
در هر دو مورد، مواجهه من با برنيز مانند مواجهه ميان تاريخنويسان و «شخصيتهاي تاريخي» بوده است كه ايشان در مورد آنها مطلب مينويسند. اين مواجههها، تبادلاتي ميان اسناد قديمي و ذهن جستوجوگر خواننده و مفسر اين اسناد به شمار ميرود. هنگامي كه تأليف كتاب خود را در خصوص تاريخچه سياسي روابطعمومي در اوايل سال 1990 به پايان رساندم، منطقاً پنداشتم كه برنيز مدتها قبل ما را ترك كرده است. يك بار ديگر، اثر گوياي برجا مانده از او آنقدر به من ندزيك بود كه به واسطه آن ميتوانستم به برنيز دست يابم.
به زودي به اين حقيقت دست يافتم كه فرضيه منطقي من نادرست بوده است. در گفتوگو با يكي از همسايگانم، به نام ريچارد وينر ـ كه خود يكي از اعضاي برجسته انجمن روابطعمومي بهشمار ميرودـ دريافتم كه برنيز حقيقتاً هنوز زنده است و در كمبريج، ماساچوست سكونت دارد.
وينر مذكر شد: «اگر ميخواهي كتابت را به پايان برساني، مجبور هستني با برنيز گفتوگو كني.» من از اين كه ميشنيدم وينر هنگام صحبت از برنيز از افعال زمان حال استفاده مينمايد، هم شگفتزده و هم شادمان شدم. البته از اين كه او «ادي» خطاب ميشد نيز به خنده افتادم.پشت هاله اين شخصيت تاريخي، مردي ايستاده بود كه ادي ناميده ميشد. پس از يافتن شماره تلفن برنيز، تصميم گرفتم براي يك مصاحبه با او ديدار كنم. برنيز در آن هنگام در آستانه نودونهمين سال تولد خود بود. نميدانستم چه چيزي پيش خواهد آمد. آيا او با من ملاقات خواهد كرد؟ آيا ضعيف و ناتوان شده است؟ او خيلي بود.
پس از تماس با شماره تلفن برنيز، پيامگير او فعال شد. صداي رسمي خانمي رما مطلع كرد كه با دفتر «دكتر ادوارد ال. برنيز» در حال حاضر در دسترس» نيستند. ميدانستم كه بايد پيامي برجا گذارم. برنيز كه مردي تقريباً 100 ساله بود، هنوز هم طبق معمول در حال ايجاد ارتباط ميان مشاغل مختلفبود. پيام من شامل مطالب زير بود:
«اسم من استوارت ايوان است. من تاريخدان و نويسنده هستم. در حال حاضر مشغول كار روي كتابي هستم كه در ارتباط با تاريخچه اجتماعي روابطعمومي است. بسيار مايلم كه به كمبريج بيابم و براي يك مصاحبه شفاهي تاريخي با دكتر برنيز ملاقات كنم.»
پس از اعلام شماره تلفن خود تاكيد كردم چنانچه در كوتاه مدت پاسخي دريافت نكردم، مجدداً تماس خواهم گرفت. دو روز بعد، ادوارد برنيز با منزل من تماس گرفت.
احساسي عجيب داشتم، انگار كه خواب ميديدم. با توجه به آن كه تجربه من ردپاي تاريخي او را گرفته بود، احساس ميكردم با بخشي از تاريخ گفتوگو ميكنم. صداي او آهسته و اندكي دورگه بود؛ مطمئناً صداي يك مرد سالخورده بود، اما صدا، صداي شخصي ماهر و جدي بهنظر ميرسيد.
او در ارتباط با من، سابقهام، مكانهايي كه در آنجا درس داده و كتابي كه در حال تأليف آن بودم، سؤالاتي مطرح كرد. به او گفتم كه يك تاريخدان فرهنگي و علاقهمند به شيوههاي تلاقي رسانههاي جمعي با تجارب زندگي آمريكايي در قرن بيستم هستم. به او گفتم كه در مورد او، زندگي و تلاشهايش مطالب زيادي ميدانم و افزودم كه اخيراً كتابي منتشر كردهام كه به بررسي تاثير تصورات تجاري بر وضعيت جامعه آمريكا ميپردازد.
ادامه مطلب
تبليغات سياسي
دكتر كاظم معتمدنژاد
آگاهي از رويدادهاي زندگي از شرايط ضروري اجتماعات معاصر است. انسان موقعي ميتواند مسؤوليتهاي فردي و دستهجمعي خود را انجام دهد كه معلومات، اطلاعات كامل و عقايد و افكار سالم داشته باشد. بديهي است كه معلومات عمومي افراد به وسيله آموزشوپرورش به دست ميآيد. ولي كسب اخبار و شناسايي نظريات و قضاوتهاي ديگران، تنها از طريق مطبوعات و وسايل مختلف خبري و ارتباطي امكانپذير ميباشد.
دسترسي انسان به اخبار و اطلاعات، براي زندگي شخصي و اجتماعي او مزاياي بيشماري دارد. زيرا بدينوسيله ميتواند فعاليتهاي خود را با اوضاع و احوال منطبق سازد، با شناسايي وقايع جديد اقدامات تأميني اتخاذ كند، خطرات را از ميان بردارد و در راه پيروزي و موفقيت گام گذارد.
بايد در نظر داشت كه وسايل خبري تنها در صورتي ميتواند در زندگاني اجتماعي تأثير خوب باقي بگذارد كه اطلاعات واقعي را در اختيار افراد قرار دهد. حقيقي و عيني بودن، كامل و جامع بودن، معنا و مفهوم داشتن و صريح و دقيق بودن از خصايص لازم اخبار به شمار ميرود. فقط موقعي كه اين خصايص موجود باشد، انسان ميتواند از رويدادهاي محيط اجتماعي معرفت وسيع به دست آورد و خطمشي صحيح انتخاب كند. وگرنه فقدان آنها سبب ميشود كه هميشه در قضاوتها و ارزيابيهاي خود دچار اشتباه شود و اقداماتي انجام دهد كه خطر آن از بياطلاعي و بياعتنايي در برابر وقايع بسيار شديدتر است.
اگر اطلاعات تحريف و حقيقت وقايع دگرگون شود ديگر نميتوان از آگاهي كامل افراد سخت گفت. تهيه و پخش اطلاعات در صورتي كه با نظريات و اغراض خاص توأم باشد، جنبه خبري ندارد و شكل تبليغ پيدا ميكند.
نبايد فراموش كرد كه مرز تشخيص اطلاعات و تبليغات بهطور دقيق معلوم نيست و به همين جهت يافتن اخبار خالص، عيني و حقيقي بسيار دشوار است.
اگر محتواي مطبوعات را بررسي كنيم متوجه ميشويم كه انتشار اخبار غالباً با تحريف حقيقت و تعقيب مقاصد معين توأم است. زيرا تمام اخبار و اطلاعات به وسيله خبرنگاراني كه وابستگيهاي حرفهاي، ملي و سياسي مختلف دارند كسب ميشود و در نتيجه خصوصيات فردي و هدفهاي سياسي در وضع اخبار تأثير ميگذارد و به جاي اخبار عيني، اخبار شخصي تهيه ميگردد. بنابراين ميتوان گفت كه در بسياري از اطلاعات جنبه تبليغي نهفته است. با تمام اين احوال تبليغات را هم نميتوان فاقد اطلاعات دانست. زيرا در هر تبليغ برخي جنبههاي عيني نيز بايد موجود باشد وگرنه بيتأثير ميماند.
الف. فرق اطلاعات و تبليغات
با توضيحات بالا متوجه ميشويم كه تبليغات برعكس اطلاعات كه با بيغرضي همراه ميباشد، يك اقدام عمدي و پيشبيني شده است كه براي جلب توجه و اطمينان و كسب اعتماد و ايمان افراد به سوي هدفها و مقاصد معين انجام ميگيرد.
درتبليغاتبراينيل به هدفهاي خاص، اخبار و اطلاعات تحريف و دگرگون ميشود. تحريف نيز ممكن است بر دو نوع باشد:
1. تحريف كمّي: اگر حوادث و وقايع كوچك، بزرگتر از آنچه هست، معرفي و با شاخ و برگ فراوان مهمتر جلوهگر شود؛ در اين صورت يك هدف خاص تبليغاتي وجود دارد. با مقايسه روزنامههاي مختلف در مورد يك حادثه معين، به خوبي ميتوان انواع اينگونه تحريفها را مشاهده كرد. يك خبر ممكن است در يك روزنامه با تيترهاي درشت، در صفحه اول چا شود و در صفحات بعد به تفصيل ادامه يابد. ولي همان خبر در روزنامه ديگر بهطور خلاصه فقط در چند سطر، در صفحات داخلي به چاپ برسد.
2. تحريف كيفي: تشريح و تفسير حوادث وقايع ممكن است با بدبيني يا خوشبيني صورت گيرد. بسياري از مطبوعات به علل خصوصي و يا اغراض سياسي به بعضي اخبار با ديد بدبيني مينگرند و در تشريح مطالب بيطرفي را رعايت نميكنند و مطبوعات دگير بر عكس همان اخبار را با خوشبيني نگريسته و با انتخاب تيترها و جملات مناسب آثار نامساعد خبر را از ميان ميبرند. مثلاً اگر خبري در مورد كسر بودجه دولت وجود داشته باشد، روزنامه موافق دولت اين تيتر را منتشر ميكند: مساعي دولت، كسر بودجه را به نصف تقليل داده است». در صورتي كه روزنامه مخالف تيتر ديگري به اين مضمون درج مينمايد: «دولت هنوز براي تأمين نصف بودجه، محل لازم پيدا نكرده است.»
اگر اين دو خبر را مقايسه كنيم، ميبينيم در واقع تفاوتي با هم ندارند، ولي لحن جملات طوري است كه در خوانندگان تأثير متايز باقي ميگذارد. بهطور كلي ميتوان گفت تبليغ يك اقدام رواني است كه به منظور تأثير در رفتار سياسي فرمانبرداران صورت ميگيرد، و بدينمنظور احتياج به وسايل نيرومندي دارد كه بتواند افكار عمومي را به يك جهت خاص گرايش دهد.
ب: مقايسه تبليغ با آموزش و آگهي
براي تشريح كامل مفهوم تبليغ بايد آن را با آموزش و آگهي كه دو پديده مشابه و درعين حال متمايز از آن ميباشند مقايسه كنيم.
1. آموزش: آموزش هم مانند تبليغ يك اقدام معنوي است كه به منظور تأثير در رفتار انسان صورت ميگيرد و هدف هر دو تغيير روحيه و رويه اجتماعي است. آموزش مخصوص كودكان و تبليغ براي بزرگسالان است. آموزش در عين حال خود يك نوع تبليغ هم به شمار ميرود. به همين سبب است كه تعليم و تربيت بيطرف و خالي از اغراض خاص به دشواري حاصل ميشود.
تبليغ نيز ممكن است جنبه آموزشي داشته باشد و بدين نحو هر دو يك هدف را تعقيب ميكنند و ميكوشند رفتار افراد را با جلب اعتماد و اعتقاد تغيير دهند.
اگر چه آموزش مخصوص كودكان و تبليغ مخصوص بزرگترهاست. ولي تفاوت اصلي آموزش و تبليغ در اختلاف سني نيست. بلكه در هدفهاي واقعي آن دو نهفته است. مربيان آموزشوپرورش سعي دارند در دوران كودكي انسان را تربيت كنند و چنان انضباطي در او ايجاد نمايند كه وقتي بزرگتر شد، بتواند به تنهايي زندگي خويش را اداره كند و مسؤوليتهاي فردي و اجتماعي خود را به عهده بگيرد. آموزش از نظر زماني بسيار طولاني است و چون بتدريج صورت ميگيرد از لحاظ تاثير نيز بسيار عميق ميباشد.
تبليغ برعكس آموزش كه به تربيت اجتماعي ميپردازد به انقياد و جلب اعتقاد و تغيير افكار توجه دارد و به همين جهت موقتي و سطحي است. بنابراين تبليغ به جاي ايجاد رفتارهاي اجتماعي بيشتر به تحريك آنها دست ميزند.
2. آگهي: تبليغ با فعاليت غيرسياسي آگهي تجارتي كه داراي جنبه اقتصادي است نيز بستگي دارد. آگهي تجارتي هم همان هدف تبليغ را تعقيب ميكند و به ايجاد و دگرگوني يا حفظ رفتارهاي انساني ميپردازد. در آگهيهاي تجارتي از طريق اعلانات مختلف افراد به سوي يك هدف مالي معين جلب ميگردن. با تكرار اين اعلانات گوش و چشم انسان با نام يك محصول تجارتي آشنا ميشود و بتدريج به حدي به آن عادت ميكند كه وقتي وارد يك مغازه ميشود بياختيار جنسي كه بارها اعلان آن را ديده يا شنيده، خريداري مينمايد.
تبليغ تجاري مجموع تكنيكهاي انتفاعي است كه از طرف مؤسسات اقتصادي به منظور جلب و نگهداري و افزايش خريداران اعمال ميشود.
بديننحو هدف تبليغ و آگهي با هم متفاوت است. ولي تكنيك كار آنها به هم نزديك ميباشد و اگر طرق آگهي و تبليغ را متقابلاً بررسي كنيم اين تشابه كاملاً آشكار ميشود.
برنامههاي آگهي غالباً شبيه برنامههاي تبليغات سياسي است و هر دو با پيشبيني و مطالعه و تهيه مقدمات آماده اجرا ميشوند.
اعلانات و نشانههاي تجارتي كه در آگهيها مورد استفاده قرار ميگيرد، مانند علامات اختصاري احزاب و جمعيتهاي سياسي است و در اغلب تبليغات اشاره به همين علامات براي نيل به مقصود كافي به نظر ميرسد.
انواع مختلف شعارها، دستورها، هدايا و تشويقها كه در برنامههاي آگهيهاي تجارتي و تبليغات سياسي مورد استفاده قرار ميگيرند به قدري در عمل به هم نزديك شدهاند كه در غالب موارد تشخيص آگهيهاي تجارتي از فعاليتهاي تبليغاتي سياسي دشوار ميباشد.
فعاليتهاي تجارتي و سياسي در زمينه تبليغات در برخي از ممالك فوقالعاده يكنواخت شده است. در ايالات متحده آمريكا موقع مبارزات انتخاباتي كارناوالهاي تبليغاتي به راه مياندازند و انواع مختلف محصولات تجارتي را همراه صدها نفر از ستارگان سينما و قهرمانان ورزشي و رجال سياسي به معرض نمايش ميگذارند.
ج: روابطعمومي و انساني
رواج آگهيهاي تجارتي فعاليتهاي تبليغاتي اقتصادي ديگري نيز به وجود آورده است كه معروفترين آنها روابطعمومي است. روابطعمومي به منظور ايجاد تفاهم و جلب توجه و علاقه انسان به يك مؤسسه به وجود ميآيد و هدف آن هماهنگ ساختن افراد با يك فعاليت يا يك نوع توليد و مصرف است. در روابطعمومي هدف انتفاعي فوري و مستقيم در ميان نيست. بلكه تمام توجه به نتايج و آثار آينده معطوف ميباشد.
اكنون تبليغات سياسي تحتتأثير پيشرفت آگهيهاي تجارتي، جنبههاي نظري و تجربي را از دست داده و به يك تكنيك جديد تبديل شده است كه با استفاده از وسايل خبري و سنجش افكارعمومي ميتواند پيوستگي و هماهنگي ايجاد نمايد و افراد را به يك انديشه، يك دكترين يا يك فرد جلب كند و در مواقع لزوم از پشتيباني روحي و فعاليتهاي عملي آنان بهرهبرداري نمايد.
نقش تبليغات تجاري در رفتار مصرفي
دكترمحمدرضا رسولي
بررسيهاي انجام شده حاكي از آن است كه عوامل و متغيرهاي متعدد و متنوعي در سطح فردي، سازماني و اجتماعي رفتار مصرفكننده را در اقدام به عمل خريد تحتتاثير خود قرار ميدهد.
تبليغات تجاري به مثابه يكي از مكانيزمهاي انگيزشي محيطي نقش بلامنازعي در رفتار مصرفكننده ايفا ميكند. اما مطالعات نشان ميدهد، آن دسته از تبليغات تجاري كه بستگي بيشتري با شرايط و خصوصيات مخاطبان مييابد در شكلدهي رفتار آنان اثر گذارتر است.
مقاله حاضر به بررسي الگوهاي نظري مطرح در حوزه و به ارتباطات بازاريابي (Marketing Communication) ويژه نقش تبليغات تجاري در رفتار مصرفكننده ميپردازد.
الگوهاي نظري رفتار مصرفكننده
مطالعات بازاريابي بهمنظور بازار افزايي و فروش كالا در پيشناخت شيوههاي مصرف و الگوي رفتاري مصرفكنندگان عمل ميكند. از ديدگاه «ميشل سولومون» بررسي رفتار مصرفكننده، مطالعه فرآيندهايي است كه افراد يا گروهها در انتخاب، خريد، استفاده و نهايتاً نگهداري يا به دور انداختن محصولات، خدمات، ايدهها و يا تجربيات بهمنظور ارضاء نيازها و خواستهاي خود آن را طي ميكنند. (سولومون، 1994،7)
در اين زمينه «پيتر دراكر» اعتقاد دارد كه: «هدف بازاريابي فروش فراوان است. هدف اين است كه مشتري را شناخته و نيازهاي او را درك نموده، به طريقي كه كالا يا خدمت با نيازهاي او منطق گردد و كالاي خود را به فروش رساند. (محب علي و فرهنگي، 1377، 3) از اينرو مطالعه رفتار مصرفكنندگان از اهميت خاصي برخوردار ميشود. رفتار افراد نيز در زمان خريد تحتتاثيرعوامل متعددي قرار ميگيرد به گونهاي كه رفتار خريد را «رفتار موقعيتي» نيز اطلاق كردهاند. (استرون، 1999، 461)
بايد توجه داشت كه در عصر حاضر مطالعه رفتار فكر و عمل مصرفكنندگان و تجزيه و تحليل آنها كمك قابل توجهي به توسعه بازار مصرف كالاهاي تجاري كرده است، اما اين بدان معني نيست كه فروش و تبليغات و عمليات توسعه فروش هيچ اهميتي ندارند بلكه برعكس، بايد توجه داشت كه آنها جزيي از يك نظام فراگيرتر به نام «آميخته بازار» ميباشند (محب علي و فرهنگي، 1377، 3).
«نيكوزيا» از اولين نظريهپردازان رفتار مصرف، تمركز خود را از عمل خريد به فرآيند پيچيدهتر تصميمگيري خريد معطوف كرده است. در مدل نيكوزيا وضعيت مؤسسهاي نشان داده شده است كه طرح مدلهاي تبليغاتي است و اظهارنظر مشتريان بر روي طرحهاي ارايه شده بر عملكرد بعدي مؤسسه تبليغاتي اثرگذار است. مدل نيكوزيا چهار عنصر را شامل ميشود:
1. ارتباطات سازمان و خصوصيات رواني مصرفكننده.
2. جستوجوي مصرفكننده براي محصولات و كالاهاي جايگزين و ارزيابي آنها.
3. عمل خريد كه با انگيزه همراه است.
4. مصرف محصول يا نگهداري آن.
در اين نظريه فرض بر آن است كه مصرفكننده در ابتدا هيچگونه نگرش مثبت يا منفي نسبت به مؤسسه ارايهكننده محصولات ندارد. (لودون و دلابيتا، 1993، 605)
مرور اين مدل حاكي از اين نكته است كه خصوصيات فروشنده و مصرفكننده با يكديگر تداخل پيدا كرده است و به نظر ميرسد كه در مدل نيكوزيا، نگرش و علايق مصرفكننده نسبت به محصول در نظر گرفته نشده است.
الگوي نطري رفتار مصرفكننده در مدل «هاوارد ـ شت» رفتار عقلاني خريدار را در خصوص انتخاب مارك كالا در شرايط فقدان اطلاعات و عدم توانايي كافي مصرفكننده نشان ميدهد. در اين مدل سه روش تصميمگيري براي مصرفكننده ترسيم شده است:
ادامه مطلب
اگر از مسؤولان روابطعمومي انتظار ميرود كه وظايفشان را به سرعت، صرفهجويانه و با رضايت انجام دهند، آنها بايد در زمينه چاپ و رشتههاي مرتبط با آن يعني: حروفچيني، گرافيك و گراورسازي داراي اطلاعات كافي باشند. زيرا داشتن دانش و تجربه به آنها كمك ميكند تا در هنگام سفارش كار به كساني كه مطالب چاپي و گرافيكي را توليد ميكنند، دستورات درست و روشن بدهند و از اين طريق از اشتباه كار و صرف هزينهها بيجا و اتلاف بيمورد وقت جلوگيري كنند و بتوانند بهطور دقيق، نوع كار چاپي و گرافيكي كه متاسب با كارشان است را بدست آورند.
چاپ داراي انواع گوناگون است و چاپچي با مهارتهاي مختلف وجود دارد كه هر يك براي مسؤول روابطعمومي داراي كاربري خاصي است. در مسأله چاپ و گرافيك، همانطوري كه در همه زمينههاي اجتماعي مصداق دارد، به هر ميزان كه پول بدهي آش ميخوري. از آنجايي كه دستمزدها در محلهاي معيني به تقريب يكسان و قيمت مواد نيز برابر است، تفاوت قيمتها از كيفيت كار ناشي ميشود. اكثر چاپچيها در زمينه توليد و آمادهسازي كارهاي چاپي ميتوانند مشورتهاي سازندهاي ارايه كنند. مسؤول روابطعمومي هر اندازه بتواند به چاپچي توضيح بيشتري بدهد و هر اندازه بتواند مشكلات و مسايل كار چاپچي را بفهمد، نتيجه بهتري از نقطه نظر كيفيت، قيمت و خدمات به دست خواهد آورد. در نتيجه شكل مطلوب كار اين است كه مسؤول واحد انتشارات روابطعمومي تا آنجا كه ميتواند در زمينه چاپ مطلب بتواند با مسايل اساسي و پايهاي زير آشنا شود:
* اصول طراحي و گرافيك
* انواع توليدات چاپي و گرافيكي و كاربرد آنها در روابطعمومي
* روشهاي توزيع توليدات چاپي و گرافيكي
* فرايند چاپ و تكنيكهاي آن
* آمادهسازي ابتدايي براي چاپ
* حروفچيني
1 * صفحهآرايي
چه چيزي را در چه موقع بهكار ميبريم؟
در آغاز بايد بدانيم كه سه شكل مطالب چاپي وجود دارد:
1. يك ورقي يا تك ورقي
2. تا خورده
3. كتاب، حاوي مجموعهاي از اوراق و صفحات
اين طبقهبندي اوليه كه در ابعاد گوناگون توليد ميشوند به دفعات در كارهاي روابطعمومي بهكار گرفته ميشوند.
اعلاميه
علاوه بر اطلاعيههاي خبري موارد گوناگوني پيش ميآيد كه از روابطعموميها خواسته ميشود كه يك خبر جديد سازماني بهطور مثال درباره مشاركت جديد، توليد كالاي جديد، تغيير در مديريت سطوح بالا و غيره را تهيه كنند. اعلاميه ميتواند روي يك برگ حروفچيني شده يا به صورت يك بروشور رنگي توليد شود.
گزارش ساليانه
گزارش ساليانه، حاوي خلاصه فعاليتهاي مالي، وضعيت برنامهها و كارهاي يك مؤسسه در طول سال براي اطلاع سهامداران، كارمندان و كارگزاران، رسانهها، سازمانها و اشخاص تهيه ميشود. گزارش ساليانه از سوي روابطعمومي سازمان براي ارايه يك تصوير روشن و واضح در زمينه نتايج مالي و برنامههايي كه در طول يك سال انجام گرفته، تهيه ميشود. بهطور معمول اين گزارش به صورت كتاب با جلد كاغذي چاپ ميشود. گاهي آن را كتابچه O0 يا نشريه گزارش ساليانه نيز مينامند. گزارش ساليانه در هنگام تقارن با يك مناسبت ويژهاي كه در آن سال وجود داشته، بهطور مثال صدمين سال تأسيس سازمان، به صورت مفصلتر و شكل با جلد چند رنگ و زيباتري انتشار مييابد.
پاسخ برگها
مجموعهاي از نوشتههايي است كه در پاسخ سؤالهاي افراد درون و برون سازمان به نشاني آنها پست ميشود. اغلب اين وظيفه با نظارت فردي كه در ارتباط با بخش تبليغات سازمان نيست انجام ميگيرد. پاسخ برگها همراه با بروشورها، كتابچههاي راهنما، عكسها فرستاده ميشود. اين پاسخ برگها بلافاصله پس از دريافت سؤال و بايد به نشاني فرد سؤالكننده ارسال ميشود. پاسخ برگها براساس آنكه سؤالكننده يك شهروند عادي، استفاده كننده خدمات يا كارهاي سازمان، توزيعكننده، واسطه، نماينده يك رسانه يا هر شخص ديگر باشد به انواع گوناگون تقسيم ميشود.
كتاب
در كار روابطعمومي پارهاي از مواقع به انگيزه ضرورتهايي كه پيش ميآيد تهيه و انتشار كتاب سودمند تشخيص داده ميشود. سازمان هنگامي كه بخواهد براي پيامي ارزش و اهميت قايل شود و به نوشتهها و عكسا عمر طولانيتري ببخشد، چنانچه حجم مطلب ايجاب ميكند، اقدام به انتشار كتاب ميكند، هنگامي كه تصميم به انتشار كتابي گرفته ميشود عاقلانهترين راه اين است كه در زمينه محتوا و طرح آن با يك طراح كتاب مجرب مشورت شود.
كتابچه
كتابچه مجموعه دوخته شده و تاشدهاي از هشت برگ يا بيشتر، نوشته همراه با عكس و نمودار و جدول است كه بيشتر اوقات در قطع جيبي چاپ شده و داراي جلد باشد.
اين شكل از خروجيهايروابطعمومي بيشتر در هنگام آموزش و اطلاعرساني به كارمندان و كارگران، ارتباط با اتحاديهها، بانكها، وسايل ارتباط جمعي، بيمهگران و احزاب تهيه ميشود.
بروشور يا دفترچه راهنما
بروشور كتابچهاي با قطع بزرگتر، كاغذ بهتر و كيفيت چاپ جذابتري است.
تبليغات سياسي
گيتا عليآبادي
عصري كه در آن زندگي ميكنيم، عصر ارتباطات است و به جرأت ميتوان گفت در اين زمان هر كس سعي در متقاعد كردن ديگران دارد. هر گاه راديو يا تلويزيون را روشن ميكنيم يا هر بار كه كتاب، مجله يا روزنامهاي را ميخوانيم، كسي سعي در متقاعد كردن ما دارد؛ براي اين كه كدام فرآورده را خريداري كنيم، به كدام شخص رأي دهيم و برداشتهاي او را در هر زمينه كه درست و واقعي است، بپذيريم. توليدكنندگان كالا و فرآوردهها مبالغ هنگفتي را صرف متقاعد كردن ما براي خريد كالاها و محصولاتشان ميكنند. (البته اين نكته بيشتر در مورد آگهيهاي تجارتي صادق است.) حال موضوعي مانند اخبار را در نظر ميگيريم. در اين مورد گزاشگران، كالايي براي فروش به ما عرضه نميكنند، بلكه رسانهها از طريق تعيين رويدادهايي كه در معرض ديد مخاطبان قرار ميدهند، ميتوانند بر عقايد آنان تأثيري عميق داشته باشند. اين ك
هه چه رويدادي را بايد در برنامه گنجاند يا چه بخشي از فيلمها را بايد به مردم نشان داد يا چه عكسي براي چاپ كردن در جرايد مناسب است، تصميمي است كه معمولاً از طرف گزينشگران يا دروازهباناندô خبر با توجه به ارزشهاي خبري و در نظر گرفتن مسايل مختلف ديگر مثل سرگرمي و تفريح، آموزشي يا علمي بودن و حتي با در نظر گرفتن منش سياسي آن رسانه به اجرا در ميآيد. تصوير يا فيلمي از خسارات يك زلزله يا سيل با تصوير و فيلمي از خسارات يك زلزله يا سيل با تصوير و فيلمي كه از بنا كردن يك كارخانه يا سد پخش و منتشر ميشود با يكديگر تفاوت چشمگيري دارند. هر چند بنا كردن يك مجمتع صنعتي مثل كارخانه يا سد داراي ارزش بيشتري است، اما تحريك و هيجاني كه در زلزله و سيل وجود دارد بيشتر است و به همين خاطر نيز مخاطبان به اين گونه مطالب توجه بيشتري دارند. تمايل فيلمبرداران و عكاسان خبري به رفتار خشونتآميز مثل درگيري دانشجويان يا حتي سياهپوستان با پليس بسيار زياد است، زيرا تحرك صحنهها و تصاوير مهيجتري را پديد ميآرود. به تصوير كشيدن اين قبيل رويدادها تصوير واقعي از آنچه كه در يك كشور ميگذرد، نيست اما در عين حال ميتواند افراد يك كشور را ناراحت و افسرده كند. اين عمل ميتواند بر روي مخاطبان در انتخابات نيز تأثير مستقيم داشته باشد. نشان دادن نابسامانيهاي اقتصادي و آشفتگي در اوضاع و احوال شهرهاي يك كشور ميتواند باعث سرنگوني دولتها يا حتي رژيمهاي سياسي شود.
اقناع (ترغيب) يا متقاعدسازي
اقناع ماده اساسي و اوليه سياست است. اين مسأله در ارتباطات سياسي بيشتر به چشم ميخورد و اين كه چه كسي چه چيزي ميگويد، مسأله در ارتباطات سياسي بيشتر به چشم ميخورد و اين كه چه كسي چه چيزي ميگويد، مسأله بسيار مهمي است. جرج گوردن” معتقد است كه اولين فعاليت بشر براي اقناع در آغاز آفرينش ثبت شده است، انجيل درباره خلفت در سوره 3، آيه 6 ميگويد: وقتي زن ديد كه درخت چيز خوبي براي خوردن دارد و در نظر چقدر دلپذير و لذتبخش است و درختي كه ميخواست دانايي بخشد، بنابراين او ميوه را چيد و سپس خورد و همچنين حتي به همسرش نيز داد و او هم از آن ميوه خورد.
سعي بشر تأكيدي است براي روشنتر كردن مسأله اقناع: مجادله سقراط، بيان ارسطو، كتاب جنگ سون تزو كه راهگشايي شد براي شناسايي روانشناسي جنگ، نطقهاي سيسرو، سخنراني تكاندهنده مارك آنتوني و ژوليوس سزار، نوشتههاي توماس مقدس، پندهاي ماكياولي در كتاب شهريار، اعلاميه استقلال و در دوره معاصر سخنان چرچيل و سخنان تلخ و ناگوار آدولف هيتلر را ميتوان نام برد. سالهاي سال است كه اقناع و ترغيب ديگران به فعاليتها و كارهايي كه بشر انجام ميدهد وارد شده، اما تحتعناوين مختلف بوده است.(1)
ادامه مطلب
شيوههاي طراحي مجله
اشاره:
كليه مطالب مكتوب و مصور يك شماره مجله، با شمارههاي بعدي آن تفاوت دارند، و اين تنوع سبب مطالب در هر شماره است. بنابراين تنها نام، اندازه، فهرست مطالب و شناسنامه مجله، شكل نوشتهها و شيوه صفحهآرايي مجله به عنوان هويت ظاهري مجله در هر شماره ثابت هستند. آنچه در پي ميآيد نگاهي به اين ويژگيهاست.
خصوصيات مجله
يكي از ويژگيهاي فني مهم مجله اتصال اوراق آن به يكديگر است. مجله ممكن است در اندازههاي مختلف به چاپ رسد و گروه خاصي از خوانندگان مخاطب آن باشند، و مطالب خود را براساس علاقه خوانندگان خاص خود تهيه و تنظيم كند و با شكلي تخصصي به بازار عرضه شود. مجله ممكن است، طبقه خاصي ا افراد جامعه را در نظر نگيرد و بهطور كلي عموم مردم را مخاطب قرار دهد.
اگر چه مجله يك وسيله ارتباط جمعي است، ولي در ارتباط با خوانندگان، هميشه حالت گفتوگو را حفظ ميكند و با اين شيوه ارتباطي سعي ميكند تا با هر يك از خوانندگان، ارتباطي رودررو و صميمي برقرار كند. به هر اندازه كه مجله بتواند ارتباطي دوستانه با مخاطبان خود برقرار كند، به همان نسبت در انتقال مطالب و نحوه دستيابي به اهداف خود موفقتر است.
مطالب مجله معمولاً سرگرمكنندهاند و كمتر از آمار و ارقام و گزارشهاي خشك و رسمي در آن استفاده ميشود. البته از اين نظر محدوديتي براي مجله وجود ندارد، ولي بهطور معمول مجلهها جنبه خبري محض نداشته و در زمينه انعكاس اخبار رويدادهاي روز بيشتر موضع تفسيري دارند.
مجلهها بهطور معمول ارتباط با اهداف و ميزان تخصصي بودنشان، در طول مدت انتشار، دچار مسائل و مشكلات خاصي ميشوند. سرمايهگذاري براي انتشار مجله، بر مبناي اهداف از پيش تعيين شده صورت ميگيرد و ممكن است كه بنا به علاقه و شخصيت اجتماعي ناشر و مقتضيات جامعه، اهداف سياسي، اقتصادي، فرهنگي، هنري، اجتماعي، تجاري و سرگرمكننده داشته باشد و يا در امر ارائه مطالب، مجموعهاي از اهداف گوناگون را در ارتباط با مخاطبان و بازار فروش در نظير بگيرد.
طراحي مجله
طراح مجله در تعريف ساده آن عبارت است از انتخاب شكل و نحوه ارائه مطالب. مجله داراي «فرم» و «محتوا» است. فرم به شكل نحوه ارائه مطالب در هر شماره گفته ميشود و محتوا به مطالب و پيامي كه مجله در هر شماره ارائه ميدهد، مربوط ميشود.
طراحي مجله شامل استفاده از كليه عوامل گرافيكي براي دستيابي به شكل مطلوب در نحوه ارائه مطالب است. و همه قسمتهاي مختلف مجله را در برميگيرد. اگر سردبير طراح مجله باشد و يا نظارت نزديك بر طراحي مجله داشته باشد، بهتر است؛ زيرا به مطالب مجله آگاهي دارد و ميتواند با توجه به اهداف مجله آگاهي دارد و ميتواند با توجه به اهداف مجله، طراحي و نحوه ارائه مطالب را از نظر صفحهآرايي و دستيابي به شكل ظاهري مطلوب هدايت كند.
آنچه در مرحله طراحي مجله اهميت دارد، حفظ سبك و تداوم آن در شمارههاي مختلف در طول انتشار مجله است.
هر قدر كه مجله از نظر شكل ظاهر و نحوه ارائه مطالب داراي سبك منسجم و يكدست باشد، از نظر طراحي موفقتر است.
داشتن كارگردان هنري و يا گروهي با تجربه براي انجام كارهاي گرافيكي و اجراي طرح كلي مجله در هر شماره بسيار ضروري است. معمولاً طراحي مجلههاي معروف و موفق دنيا با مسئوليت كارگردان هنري مجله و كاركنان بخش گرافيك همراه با نظارت و مشورت سردبير و دبير صفحات و بخشهاي مختلف مجله صورت ميگيرد.
داشتن مطالب تازه و جالب در هر شماره و انتخاب بهترين شيوه ممكن براي ارائه از نظر طراحي و صفحهآرايي همراه با تجربه در كار و شناخت كافي از فرهنگ مخاطبان و برنامهريزي پويا و دقيق، ميتواند موفقيت مجله را تضمين كند.
بايد توجه كرد كه خوانندگان با شكل مجله و نحوه صفحهآرايي آن انس ميگيرند. بنابراين نبايد بهطور ناگهاني در شيوه صفحهآرايي مجله، اعم از روي جلد و صفحات داخل تغيير عمده ايجاد كرد. هرگونه تغييري در مجله از نظر شكل ظاهر بايد بتدريج صورت گيرد و يا در صورت لزوم، قبل از تغيير، بايد خوانندگان با دليل قانعكننده از جريان تغييرات احتمالي در شكل ظاهر مجله خود آگاه شوند.
اگر چه در طراحي مجله تأثيرگذاري آني آن در ارتباط بصري با مخاطبان اهميت بهسزايي دارد، ولي نبايد فراموش كرد كه حفظ تداوم سبك و اتصال شمارههاي مجله از نظر شكل ظاهر از اهميت بيشتر برخوردار است.
ادامه مطلب
نشريه داخليتأثير گذار
طرح مسأله
اگر وظيفه روابط عمومي در سازمان رسيدن به تفاهم درون و برون سازماني باشد، انتشار شنريه درون سازماني يكي از ابزارهاي مهم براي رسيدن به تفاهم در درون دستگاه است. امروزه بسياري از واحدهاي روابطعمومي از ابزار نشريه براي انتقال پيام و اطلاعرساني در مجموعه خود استفاده ميكنند. اصولاً ماهيت نشريات درون سازماني، تعبيه كانالهاي مبادله اطلاعات ميان مديريت و كاركنان است و هدف بولتنها نيز چيزي جز ارايه اطلاعات درون سازماني، افزايش سطح آگاهيهاي عمومي و ايجاد همدلي در درون سازمان نيست. امروزه بسياري از واحدهاي روابط عمومي به سبب قابليتهاي ارتباطي اينگونه نشريات، به انتشار بولتنها با قالبها و محتواي مختلف و متنوع اقدام ميكنند.
در بعضي از مواقع اين تنوع و گستردگي سبب شده است كه برخي از آنان از اهيت اصلي واقعي خود دور شوند يا بعضي از ويژگيها و كاركردهاي اصلي خود را فراموش كنند.
تاريخچه نشريه داخلي
تاريخچه نشريه داخلي به سال 1840 بر ميگردد؛ در اين سال، اولين نشريه داخلي سازماني به نام Lowell Ofertig شكل گرفت. در واقع هدف از شكلگيري اين نشريه، ايجاد نشريهاي به عنوان ابزاري براي پيشبرد امور روابط عمومي بود.
مفهوم نشريه داخلي
نشريه وال استريت ژورنال (Wall Street Jouenal) نظر خود را در مورد نشريات سازماني چنين بيان ميكند: نشريات سازماني بلندگوي مديريت سازمان به حساب ميآيند و در حال حاضر ارزش و بهاي آنها كمتر مورد توجه و شناخت قرار گرفته است. همين نشريه در جايي ديگر ميافزايد: چنين نشرياتي عنصر اصلي و شناخته شده تبليغات سازماني به شمار ميروند. در اين مورد با نگاهي گذرا به جايگاه اين نشريات در سازمانها و شركتها، در مييابيم كه اين نظرات تا حدودي واقعيت دارند.
جزوه اطلاعي يا خبرنامه يك نمونه از نشريات بيشماري است كه بنگاههاي اطلاعي (خبري) به چاپ ميرسانند. اين خبرنامهها كه در صدها نسخه و به صورت سريال منتشر ميشوند، و سيله مبادله اطلاع بين مؤسسات پژوهش و ادارههاي طرح و برنامه بنگاههاي مختلف بهشمار ميآيند و مانع از آن ميشوند كه پژوهشي دوباره يا به موازات پژوهش ديگري انجام گيرد. اين جزوهها چهار تا پنج صفحهاي به اختصار مهندسي، شيوههاي محاسبه، روشهاي تازه توليد، تنظيم و تعديل و آزمايش و كنترل ماشين يا ابزاري را توصيف ميكنند.
بر طيق نظر مجمع سردبيران نشريههاي صنعتي بريتانياـ كه ارگاني مقتدر از رابطان تجاري هستند ـ يك نشريه داخل زماني، نشريهاي است كه به وسيله يك مؤسسه تجاري، يا يك سازمان خدمات عمومي كه در درجه نخست تفكر منفعت طلبي ندارند، منتشر ميشود. اين نشريه همچنين به عنوان نشريهاي تعريف شده است كه به شكل منظم براي مجمع داخلي يا مجمع خارجي يا هر دو، به منظور آموزش و ايجاد انگيزه فعاليت دارد. امروزه چه سازماني براي رسيدن هب اهداف خود تمايل به راهاندازي يك نشريه داخلي دارد؟ به زباني ساده، هدف از انتشار اين نشريه ارتباط منظم با گروهها يا افرادي است كه علايق مشتركي دارند. براي مثال، شركتها و سازمانها تمايل دارند اين عقيده را تفهيم كنند كه آنها گروهي كارآمد هستند كه هر جزء ايشان نيز مؤثر مواقع ميشوند. آنها مايل هستند در مورد امور كاركندان بحث كنند تا حس تعلق، اعتماد، حسننيت و اشتياق را برانگيزانند.
ادامه مطلب
نظام پيشنهاداتپيشنياز مديريت مشاركتي در سازمانها
محمدرضا نعيمي
احياي نظام مشاركت، از 200 سال پيش در روند تغيير نظامهاي حكومتي كشورهاي غربي آغاز شده است. با مشاركت مردم در نظامهاي سياسي و شركت آنها در تعيين سرنوشت خويش، پس از جنگ جهاني دوم در كشورهاي صنعتي به ويژه آنهايي كه در جنگ شكست خورده بودند، موضوع مشاركت مطرح شده و بهتدريج توسعه يافته است. اهدافي كه در اين نظام دنبال ميشوند عبارتند از: افزايش ميزان بهرهوري توليد، توانمند ساختن سازمانها، نيرومند كردن نيروي كار، فراهم آوردن امكان مالكيت گسترده مردم و سرانجام پديد آوردن يگانگي و وحدت ميان شهروندان. در اين زمينه پژوهشهايي انجام شد. به عنوان مثال پژوهشهاي كورت لوين نشان داد كه هر گاه مردم در كارگرداني كارها مشاركت داشته باشند، شدت مقاومت و ايستادگي آنان در برابر دگرگونسازي، نوسازي و نوآفريني كاهش مييابد و راه سازگاري در پيش ميگيرند. پژوهشهاي ديگر نشان داد كه مشاركت در كارگرداني كارها روحيه كاركنان را نيرومند ميكند؛ ميزان سرپرستي و نظارت مورد نياز را كاهش ميدهد؛ بردباري و شكيبايي كاركنان نسبت به يكديگر را افزايش ميدهد؛ دلسوزي بيشتري نسبت به كار به وجود ميآورد و به پديد آمدن فضاي سازماني دلپذير كمك ميكند. بررسيهاي روانشناختي نشان ميدهد هرگاه مردم فرصت بيان انديشههاي خود را بيابند و در تصميمگيريهايي كه بر سرنوشت آنان اثر ميگذارد شريك شوند، نوآفريني و خلاقيت بيشتري از خود نشان ميدهند و مسئوليت بيشتري ميپذيرند. نظام مشاركت به اين معني است كه مديران عالي سازمان اطمينان و اعتماد قابل توجهي به كاركنان دارند و اجازه ميدهند تا كاركنان در تصميمگيريها مشاركت داشته باشند.
مشاركت در سازمان داراي سطوح مختلفي است و از طريق برنامههاي مشاركتجويانه قابل دسترسي است. در ادامه ضمن معرفي اين سطوح، «نظام پيشنهادات» به عنوان يكي از برنامههاي مشاركتجويانه در سازمان مورد بررسي قرار ميگيرد.
تبيين جايگاه مشاركت
يكي از عواملي كه از گسترش مشاركت جلوگيري ميكند، نبود فلسفهاي است كه زيرساز كوششهاي مشاركتجويانه را استوار و فهم آن را آسان نمايد. از آنجا كه مشاركت پديدهاي ذهني است و بايد در فرهنگ مردم جاي خود را باز كند و با بسياري از پيشداوريها و قالبهاي ذهني و سنتي معارضه كند، رشد و گسترش آن چندان آسان نيست. از ديد فلسفي در مفهوم مشاركت، انديشههاي راستين و راهبر وجود دارد. بنياديترين انديشه زيرساخت مشاركت، پذيرش اصل برابري مردم است. انديشه ديگر اين است كه از راه آن مردم به دگرگوني دست مييابند، از دگرگوني بهشمار ميآيند. از اين لحاظ نبايد بر پيامدهاي ظاهري اين پديده تأكيد كرد، بلكه بايد نتايج معنوي و محتوايي آن را كه گاهي ناآشكار و بيرون از ابزار اندازهگيري مقداري است، مورد توجه قرار داد. در چنين مفهومي مشاركت بر جنبههاي معنوي و رواني بالندگي و رشد شخصيت انسان تأكيد ميكند و به ارزشهاي والاي شكوفا كردن خلاقيتهاي پنهان و تأمين نيازهاي برتر انسان نظر دارد.
ارزشهاي مشاركت
مشاركت بر سه ارزش بنيادي تأكيد دارد:
1. سهيم كردن مردم در قدرت و اختيار
2. راه دادن مردم به عرصه نظارت بر سرنوشت خويش
3. بازگشودن فرصتهاي پيشرفت به روي مردم (همه اقشار جامعه)
ادامه مطلب
موانع و ضرورتهاي پژوهش در روابطعمومي
محمدرضا رسولي
. مدرس علوم ارتباطات و عضو هيأتعلمي گروه ارتباطات دانشگاه آزاداسلامي
مقدمه:
مطالعه در وضعيت و عملكرد روابطعمومي ايران در سالهاي اخير، مورد توجه و اقبال كارشناسان و پژوهشگران علوم ارتباطي قرار گرفته است. اين توجه، ناشي از دو رويكرد مهم است كه جامعه ايران در ده كنوني از آن متأثر است.
رويكرد نخست، اهميت و توجهي است كه نسبت به رشته علوم ارتباطات اجتماعي بهوجود آمد و در نهايت تجديد حيات شاخه روابطعمومي در نظام آموزش عالي كشور را به دنبال داشت و رويكرد دوم به سبب نقش روابطعموميها در ايجاد بستر مناسب براي اجراي برنامههاي توسعه اقتصادي و اجتماعي كشور بود.
اين دو حركت بنيادي سبب خارج شدن روابطعموميها از انزوا شد. توجه به نقش اساسي روابطعمومي در ايجاد پيوند با مخاطبان عام و خاص، شناسايي نقشهاي حرفهاي و تخصصي از طريق مجراهاي آموزشي و پژوهشي را پيشرو گذاشت و در مجموع زمينههاي جديدي را براي مطالعه و جستوجو، در روابطعموميها ايجاد كرد.
در اين مقاله قصد بر آن است تا با مروري بر وضعيت فعاليتهاي پژوهشي روابطعمومي در ايران مسائل و مشكلات موجود روابطعمومي در خصوص انجام كارهاي پژوهشي در قالب طرح يك مساله تحقيقي را بيان كرد و نقش و ضرورتهاي پژوهش را در برنامهريزي و تصميمگيري روابطعموميها مطرح ساخت.
ادامه مطلب
